تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب ابر طلبه
تاریخ : پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
- ما طلبه ایم ها!
- طلبه نیستم، دانشجوام!
- همون، احساس طلبگی نمی کنی که وضعت این طوریه!

(متن گفت و گوی 2 نفر در آسانسور)


روی درب آسانسور از داخل یک برگه زده اند:

از سوار شدن بیش از 12 نفر جدا خودداری کنید. در غیراین صورت مسئولیت شرعی به عهده ی خودتان است.

آدم  می خوام که تعداد رو بشماره، ببینه چند بار در ساعت های شلوغ، کم تر از 16 نفر سوار می شوند!

حالا یه روز یکی از خانوم ها این را بلند گفت و در ادامه اش همان گفت و گوی بالا شکل گرفت!

چند تا درد به وجود می آید:
1- بعضی طلبه ها احساس طلبگی نمی کنند! ترازوی دانشجو بودنشان سنگین تر است!
2- همان هایی که ادعای طلبگی می کنند، نمی دانند که چه طوری با قشر دانشجو برخورد کنند که طرف رغبت کند به احساس طلبگی!
3- بعضی جاها، جمله ی " اشکال شرعی دارد" هم کار ساز نیست، حتی برای طلبه ها!




طبقه بندی: روزنوشت، حرف های شیخی،
برچسب ها: آسانسور، طلبه، دانشجو، اشکال شرعی،

تاریخ : جمعه 23 بهمن 1388 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
"تنها افتخارم این بود که تو خانواده ای که همه شیخ اند، من شیخ نیستم!"
این حرف یکی از طلبه ها تو سرویس بود که به دوستش می گفت. و دیگه این که هیج هدف و اشتیاق و انگیزه ای هم برای درس خواندن ندارد!

الان این همون تنها غیر شیخ است

خوب آخه چرا ما آدما این قدر الکی خودمون و دیگران را زجر می دیم؟
طلبه ی بدون هدف و انگیزه که از یک آدم عادی خطرناک تره!
ما طلبه ها باید حواسمون خیلی جمع باشه!



طبقه بندی: حرف های شیخی،
برچسب ها: طلبه، هدف، انگیزه،

تاریخ : شنبه 12 دی 1388 | 10:27 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
عجب اسمی داریم ها!
طلبه!
فکر کن!

به این راه طولانی نگاه کن، معلوم می کنه چی رو باید طلب کنیم

من و تو داریم چی را طلب می کنیم؟



طبقه بندی: حرف های شیخی،
برچسب ها: شیخ، طلبه، طلب،

تاریخ : پنجشنبه 10 دی 1388 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
از استادهایی که تا به حال داشته ام به حساب می آید.
پرسید:
- که کی درستان شروع می شود؟
گفتم:
- دو ماه دیگر.

از اعتماد به نفس بالاست دیگه!

-پس دو ماه مانده تا پیامبر شوید.
- یعنی چی؟
- آخه اکثر کسانی که درس طلبگی را شروع می کنند، سال اول احساس می کنند پیامبرند.

استغفرالله!



طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: طلبه، پیامبر، درس شیخی، درس طلبگی،

تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1388 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
این اولین یادداشت شیخی من و شرح ما وقع این است که چه طوری شیخ شدم( البته هنوز که شیخ نشده ام، قرار است شیخ بشوم).
فکر می کنم پاییز سال گذشته، یعنی 1387 بود که به طور جدی بهش فکر کردم و تصمیم گرفتم که دروس حوزوی را بخوانم( دلایلش را بعدتر خواهم گفت).
تو شهر قم هم که باشی، اراده کنی، می تونی شیخ بشی. این بود که چند ماهی با کتاب های دوران دبیرستان که چند سالی از خواندن شان می گذرد سروکله زدم و در امتحان کتبی شرکت کردم. خدا خواست و در امتحان کتبی قبول شدم، خرداد ماه هم مصاحبه داشتم.

می دونم که خانم ها عمامه ندارند، اما نماد است دیگر

عجب مصاحبه ای بود! لذت بردم! قبلش چهار صفحه فرم پر کردم و اکثر سوالات مصاحبه حول و حوش جواب هایی بود که توی فرم نوشته بودم.
از سوالاتی که راجع به هدف و انگیزه بود خیلی خوشم آمد و به نظر می رسید که آن دو خانم محترم مصاحبه کننده هم جواب هایم را قبول کرده اند.
ناراحت این ماجرا مدیر شرکت است که به او گفته بودم در امتحان جامعه شرکت کرده ام و اگر قبول شوم دیگر به این صورت تمام وقت کار نخواهم کرد(قابل توجه کسانی که فکر می کنند چشم به امکانات جامعه دوخته ام، خودم کار می کردم، نیازی به امکانات بیش تر نبود).
فکر کنم ماه رمضان بود که نتایج آمد. قبول شدم، منتها ترم 2. خیلی دلم می خواست مهر ماه درسم را شروع کنم که نشد! فکر کنم قسمت نشد تا سرسختانه تر و مشتاق تر شروع کنم.
انشاالله.




طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: شیخ، حوزه، دروس مذهبی، طلبه،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول