تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب ابر رهبر
تاریخ : دوشنبه 24 آبان 1389 | 09:44 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

بیست و هفتمین روز مهرماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز نخست)

می خواهم بنویسم آقا از آمدنت! اما دلتنگم! دل یاری نمی کند! کلمات یاری نمی کنند! دلتنگ آن انتظار شیرینی ام که می دانستم به پایان می رسد و دلتنگ از خود، که تمرین نکرده ام انتظار حقیقی را!

دلتنگ آن نگرانی ای که نکند همه چیز روبه راه نباشد برای آمدنت، و دلتنگ تر، وقتی باز تکرار می کنم با خود سهم من چیست از آماده نبودن خیلی چیزها برای به پایان رسیدن حقیقت این انتظار طولانی!

آقا! آمدنت حکایتی داشت با دل ما!

(استقبال، دیدار عمومی،بیانات)

 بیست و هشتمین روز مهرماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز دوم)

من چه کنم و چه گونه خضوع کنم در برابر پدر و مادر شهیدانی که- آقا-شما- این گونه می نگری آنان را و ادب می کنی در مقابلشان؟

"عزیزان من! مسئله‌ى شهادت بسیار مسئله‌ى عمیقى است؛ مسئله‌ى مهمى است. مردم ما با ایمانشان، با احساسات دینى‌شان، با شجاعتشان، این مسئله را در عمل بین خودشان حل كردند؛ شهید دادند و پدر مادرهائى بودند كه بر شهیدانشان حتّى گریه هم نكردند؛ خانواده‌هائى بودند كه در مراسم ختم شهیدانشان لباس شادى پوشیدند؛ بنابراین از لحاظ عملى در ذهن مردم حل شد؛ لیكن ما خیلى میدان داریم براى اینكه درباره‌ى شهادت فكر كنیم.

 اگر در یك جمله بخواهیم مسئله‌ى شهادت و اهمیت آن را بیان كنیم، باید بگوئیم اعتقاد به شهادت، باور به عظمت شهیدان براى یك ملت، عمق معنوى شخصیت و هویت آن ملت است. چطور میشود كه یك ملت در چشم مردم دنیا با عظمت شناخته شود؟ چطور میشود كه یك ملت به جاى اینكه از عوامل گوناگون سیاسى دنیا تأثیر بپذیرد، بر روى همه‌ى حوادث دنیا اثر میگذارد؟ چطور یك ملتى به چنین مقامى دست پیدا میكند؟ چطور میشود كه یك ملت بدون اینكه ابزارهاى پیچیده‌ى نظامى داشته باشد و بدون اینكه امكانات تبلیغاتى وسیعى داشته باشد، آنچنان در دنیا و در میان ملتها اثر میگذارد كه ملتها مجذوب او میشوند؟"

(دیدار با خانواده ی شهدا و جانبازان، بیانات)

بیست و نهمین روز مهرماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز سوم)

طلبه بودم- آقا-

دیدار با طلبه ها بود!

درها بسته شد و من، ما... ماندیم...ماندیم...

من و دل راه را بر چشم گشودیم!

و من لابه لای نکته ی آخر، هویت ام را به جستجو نشستم...


" نكته‌ى آخر در مورد پدیده‌ى خواهران طلبه است؛ خیلى پدیده‌ى عظیم و مباركى است. هزاران عالم، پژوهشگر، فقیه و فیلسوف در حوزه‌هاى علمیه‌ى خواهران تربیت شوند؛ این چه حركت عظیمى خواهد بود. ببینید نگاه دنیاى مادى نسبت به پدیده‌ى زن و جنس زن چه نگاه بدى است، چه نگاه تحقیرآمیزى است، چه نگاه منحرفانه‌اى است. حضور دانشمندان اسلامى زن در عرصه‌هاى مختلف -  مثل حضور دانشمندان فرزانه و فهمیده‌ى دانشگاهى زن كه متدین و متشرع هستند - اثرات بسیار عظیمى را در دنیا میگذارد؛ براى انقلاب آبروست. بانوان باید خوب درس بخوانند. البته هدف نهائى درس‌خواندن بانوان، تنها مجتهد شدن یا فیلسوف شدن نیست - ممكن است عده‌اى علاقه‌اش را داشته باشند، استعدادش را داشته باشند، وقتش را داشته باشند، عده‌اى هم نه - آشنائى با معارف اسلامى و قرآنى است كه میتواند براى خود آنها و براى دیگران مورد استفاده قرار بگیرد."


متن تصویری زیر، هدیه ای اختصاصی به آن دسته از طلابی است که به دردی بیش تر، برای حرکت، احساس نیاز می کنند!

(دیدار با طلاب، فضلاء و اساتید حوزه ی علمیه ی قم، بیانات)

سی اُمین روز مهرماه سال هزارو سیصدوهشتادونه
(روز چهارم)

"یعنی آقا الان کجا هستند؟ آقا الان چه می کنند؟" سوال دلنشین این چند روزه مان شده بود و تمرین ...

آقا! نجوا و تجدید عهد در مسجد مقدس جمکران را چگونه تفسیر کنم؟!

آقا! شیخان و گلراز را گلباران کردید!

اولین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز پنجم)

 شرمنده ام از ساعات خواب شبانه ام آقا! بیداری شما، خوابمان را مایه ی خجلت می کند!

گاهی استثنا می شوند "ناس" از " الناس نیام و اذا ماتوا انتبهوا" و شما از استثناهای همه گونه بیدار تاریخی.

 دومین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز ششم)

"اگر ما براى زنده بودن، فعال بودن، بااراده بودن، هدف‌دار بودن، رو به جلو بودن این نظام هیچ دلیل دیگرى نمیداشتیم جز حضور میلیونها جوانِ پرشورِ مؤمنِ صادقِ بابصیرت در سراسر كشور زیر عنوان بسیج، همین كافى بود براى اینكه نشان بدهد این نظام و این حركت عظیم ملت ایران در برابر پیچیده‌ترین توطئه‌ها و خطرناك‌ترین حركتهاى دشمن آسیب‌ناپذیر است. البته این شعار نیست؛ یك حرف متكى به استدلال منطقى است."

 (دیدار با بسیجیان، بیانات)

سومین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز هفتم)

عمق این مطلب را شاید من متوجه نشوم، اما طلبه ای که از کشوری دور است و با فارسی دست و پا شکسته ای می گوید:" این خیلی حرف بزرگی است که کسی بگوید من پدر شما هستم." مطلب را خوب متوجه می شود.

"طلاب و فضلاى غیر ایرانى بدانند كه آنها در ایران اسلامى غریبه نیستند. شما حتّى مهمان هم نیستید، شما صاحبخانه‌اید. شما فرزندان عزیز من هستید. ما مقدم این پروانه‌هاى عاشق را كه به شوق فراگیرى معارف اسلام ناب به این دیار سفر كرده‌اند، گرامى میداریم. ما وظیفه‌ى خودمان میدانیم كه شما عزیزان را در حد توان خودمان، از آنچه كه از معارف اسلام ناب و معارف اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در اختیار ماست، برخوردار كنیم."

پیامکی که در این روز سخت بر دل نشست:" هفتمین شبی است که دست مجروحش به سوی آسمان قم بلند می شود... و عجل فرجه"

 (دیدار با طلاب خارجی، بیانات)

چهارمین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز هشتم)

آقا! اعتراف به یک حقیقت! غبطه خوردم به حال دانشجویانی که در حضور شما صحبت کردند و چشم به شما دوختند و اشک امانشان نداد و شما مهربانانه ...

آقا! می شد که امروز باشم در میان ستارگانتان، هدیه را به ستاره ای دیگر هدیه دادم، باشد تا تشنه بمانم...


 "من میخواهم به شما جوانها عرض كنم؛ شما براى اینكه ایران اسلامى را بسازید، یعنى هم ملت و میهن عزیز و تاریختان را سربلند كنید، هم وظیفه‌ى خودتان را در مقابل اسلامِ باعظمت انجام دهید - كه امروز اگر كسى براى سربلندى ایران اسلامى تلاش كند، هم به میهن خود، به ملت خود، به تاریخ خود خدمت كرده است، هم به اسلام عزیز كه مایه‌ى نجات بشریت است، خدمت كرده - باید بیدار باشید، باید هوشیار باشید، باید در صحنه باشید، باید بصیرت را محور كار خودتان قرار دهید. مواظب باشید دچار بى‌بصیرتى نشوید."

(دیدار با جوانان و دانشجویان، بیانات)

 پنجمین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز نهم)

دعا کنید آقا برای ایمانمان و دعا کنید برای مسئولینمان در گره گشایی!

"اگر شما مى‌بینید پاسخ مردم به این همه تلاش خصمانه، اینجور پرشور و باشكوه است - این حماسه‌اى كه مردم قم در این چند روز به وجود آوردند و نشان دادند - این به خاطر بیدارى این مردم است، نشانه‌ى عمق نفوذ و رسوخ ایمان در این دلهاست؛ والّا دشمن هیچى كم نگذاشته است. توجه به قم زیاد است. باید كارى كرد كه این تبلیغات خنثى شود؛ و این از راه خدمت به مردم و كمك به مردم، شناسائى مشكلات حقیقى این شهر و این مردم امكانپذیر است. لذا امروز در این جلسه و در حضور شما مسئولین محترم، عمده‌ى توصیه‌ى من همین است كه هرچه میتوانید، براى خدمت به این مردم، براى گشودن گره‌ها از زندگى این مردم تلاش كنید."

(دیدار با مسئولان اجرایی، بیانات)

ششمین روز آبان ماه سال هزارو سیصدوهشتادونه(روز دهم)

 آقا! چه سری است که می مانید؟!

"فقط به خاطر شماست که مانده ام."

آقا! آقا! سرّ اش گر چه در فهم من نمی گنجد، اما پدرِ در بسترِ شهید، معنا کرد گوشه ای از رمز و رازش را آن هنگام که به آسودگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

(حضور در منازل خانه ی شهدا، در آخرین شب سفر قم)

(پدر شهیدان کارکوب زاده در قم تشییع شد)

***

آقا! ما قدردان شماییم!

قدردانی دفتر مقام معظم رهبری از مردم شهر مقدس قم

متن اطلاعیه

***

آقا! بعد از رفتن شما! هوای قم سخت بارانی بو! از دلتنگی بود یا رحمت، فرقی نمی کرد! با چشمان ما همراه بود!




آقا! فردا عرفه است!
دعا کن دخترت را، که دلش سخت طوفانی است!




برچسب ها: رهبر، قم،

تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1389 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نفر اول:
از مشهد میهمانمان بود.
به قول خودش عجیب بود که کسی ساکن مشهد باشد، روز ولادت امام رضا(ع) در قم باشد.
تسکینش بود کنار خواهر بودن در سالروز ولادت برادر و عیدی اش بود استقبال از نائب نسل برادر.


نفر دوم:
کسی را در سن او ندیده ام که این گونه از امام خمینی(قدس)  صحبت کند، حسی است از جنس نزدیکی و دوری، به جستجوی گمشده ای که بوی خمینی می دهد، می آمد به استقبال...


نفر سوم:
شور و شادی اش را می شد در چشمانش خواند.


نفر چهارم:
شیخ معصومه!


چهار نفری برای استقبال راه افتادیم.
دلمان می خواست هر که را که می بینیم، در راه استقبال باشد، و دلمان مراد می گرفت با دیدن مسیری که می رفتند.


نفر دوم گفت که هر کس 5 صلوات نذر مادر آقا امام زمان(عج) کند، امام خامنه ای را خواهد دید!

نفر چهارم بودم و تشنه ی ثبت تصاویری که با شما به اشتراک گذاشته ام آن ها.
موج بود، موج شوق، موج عشق، موج ولایت مداری...


نفر اول مان عیدی اش را از امام رضا(ع) در قم گرفت و نذرش پذیرفته شد...
و هر که نذرش برآورده شده بود، چشمانش بارانی بود، و دلش روشن، و مشامش سرشار از بوی ولایت...

و چه عیدی ای از این بالاتر برای اهل قم...







طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: رهبر، سفر به قم، عشق، استقبال، ولی فقیه، ارزش،

تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1389 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

 می شود دور بود از هم، اما نزدیک! دوری اش را کیلومتر شماره می اندازد و نزدیکی اش را دل.

می شود متفاوت بود، اما یکسان! تفاوتش را زبان می سازد و یکسانی اش را سخنی برخواسته از عقاید مشترک.

می شود از پدر و مادری متفاوت بود، اما برادر! تفاوتش، نسل ها را بسازد و برادری اش را ایمان.

این است حکایت ما و لبنان، حکایت نزدیکی مان، حکایت برادری مان، حکایت دوستی مان، حکایت حمایت مان، حکایت شعارهای مشترک مان، حکایت عقاید دینی مان.

مردم لبنان، ولی فقیه را می شناسند که کیست، بصیرت را می دانند که چیست. انقلاب ریشه دوانده در دلشان، میوه های درختش را می توان دید، اگر بتوان در پس غبارهای فتنه، چشم گشود. میوه اش شیرین است و می توان شیرینی اش را با تمام وجود احساس کرد وقتی از احساس برادر ایمانی مان در مورد سفر رئیس جمهور ایران به لبنان می پرسند و او می گوید خوشحال است و در آرزوی سفر ولی فقیه به کشورشان.

 

 

این یعنی من و او زیر یک پرچم هستیم، پرچم اسلام است و ولی فقیه مان یکی است، حضرت ماه و آرزوی مان مشترک است و آن تحویل پرچم انقلاب است به دست صاحب اصلی آن، هم او که در غیابش شکایت به درگاه خدا می بریم.

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، و غیبه امامنا، و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا، و تظاهر الاعداء علینا، و کثره عدونا و قله عددنا، اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله، و نصر منک تعزه، و امام عدل تظهره، اله الحق آمین.

ما تصویر سید حسن نصرالله را در راهپیمایی به دست می گیریم و او تصویر حضرت ماه را. ما مرگ بر آمریکا می گویم و او بر دهان استکبار می کوبد با استقبالش از نماینده ی کشور اسلامی مان. من و او تصویر بوسه ی سید حسن بر شانه ی ماه را بارها و بارها در چشمان مان قاب می گیریم و وحدت را زمزمه می کنیم و می دانیم که نصر نزدیک است.


ما به انتظار می نشینیم و آنان که در مقابله با تمام معیارهای مشترکمان قامت راست کرده اند نیز به انتظار بنشینند، آینده، حقیقت را روشن خواهد کرد.




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: رهبر، ولی فقیه، سید حسن نصرالله، لبنان، استکبار ستیزی، تولی و تبری،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول