تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب ابر درد
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1389 | 01:33 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
کوتاه و مختصر: اسمش بهاره است، 21 سال دارد، ساکن تهران است. boyfriend اش گفته:«دیگر تو را نمی خواهم». تا به حال چندین بار خودکشی ناموفق داشته است.


زندگی بهاره ر امی توان در این دو خط خلاصه کرد آیا؟ همین دو خط ناقابلی که دقیقا از نهم دی ماه، زندگی من و مریم- مریم اسم دوستم است- را مختل کرده است.
مریم برای شرکت در تجمع سالگرد یوم الله 9 دی می رود. چطور بماند، اما دختری را می بیند با ظاهری کاملا امروزی- به همان معنایی که امثال ما درست نمی دانیمش- اما حالی کاملا آشفته.
حال دختر- همان بهاره ی 21 ساله- خیلی بد است. مریم چند ساعتی را با او به گفت و گو می نشیند.
پدر و مادرش سال هاست از هم جدا شده اند. خودش هم بیش تر عمرش را در آلمان و ترکیه سپری کرده و سه سال و شش ماه است به ایران- تهران- برگشته است. دقیقا از سه سال و سه ماه پیش هم با حامد بوده است و حالا حامد گفته است:«دیگر تو را نمی خواهم!»
دستانش و جای تیغ های بر رگ خورده را که مریم دیده بود، به قول خودش بخشی از روحش جدا شده بود؛ چند روزی است قلب مریم درد می کند.
بهاره چند مرتبه با مریم تماس گرفته. آخرین بار حالش خیلی بد بوده، متوجه نبوده چه می گوید و مریم برای چهل روزی که نماز او قبول نخواهد شد- همان نمازی که بهاره هنوز الفبایش را نمی داند- اشک ریخته است.
من و مریم برای بهاره نذر برداشته ایم و به نوبت از هم می پرسیم:
یعنی چند نفر مثل بهاره وجود دارند و بعد که خوب دلمان شکست دعای فرج را با نگاهی تازه می خوانیم:
الهی عظم البلا...




طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: خودکشی، درد، بلا،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول