تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب ابر حجاب
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 07:57 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
برایش چندان مهم نبود که در خانه چه طور بگردد، با لباس نامرتب، موهای نامرتب، گاهی با اخم، بی حوصله و ...

اما پیش از بیرون رفتن، ساعت ها وقتش را جلو آینه می گذراند. لباس جذاب، موهای مرتب و زیبا، معطر، با لبخندی دلنشین بر لب...

روز به روز از پدرش دورتر می شد، محیط خانواده اش سردتر می شد، نسبت به همسرش بی تفاوت تر می شد...

هزینه ای که می شد گره ای از کار خانه و خانواده باز کند، یا صدقه ای به نیازمندی باشد، صرف جراحی های زیبایی، لباس های آنچنانی، لوازم آرایش و ... می شد.

زمانی که می شد صرف رسیدگی به پدر و مادر، تربیت فرزند، مدیریت عاطفی خانواده و ... شود، صرف کار بیرون از خانه، خرید و گردش با دوستان می شد.

انرژی که می شد در راه طاعت خدا صرف شود، در راه معصیت خدا صرف می شد.

کاش، کاش کمی فراتر را می نگریست! حداقل کمی فراتر از نوکِ بینی!

کاش حداقل اگر به دنیایی فراتر از این دنیا فکر نمی کند، به همین دنیایی فکر کند که کمر به ویران کردنش بسته است!




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: پشت زمینه ی حجاب، حیا، حجاب، عفاف،

تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
با لبخند به او نزدیک شدم. با تلفن همراهش صحبت می کرد. وقتی انتظارم را دید، صحبتش را قطع کرد و چشمانش را با نگاهی پرسشگر به من دوخت.

سلام کردم.

جواب داد.

پرسیدم: فکر نمی کنی پوششت برای این جا مناسب نیست؟

نگاهی به سرتاپای خود انداخت(شال کوتاهی بر سر، لباس سفید تنگ و بسیار کوتاهی بر تن و شلوار لی تنگی به پا داشت)، کمی شالش را جابه جا کرد و گردن خود را پوشاند و پرسید:

خوب شد؟


با تعجب نگاهش کردم و گفتم:

مساله فقط شال و گردنت نیست!

نگاهی به سرتاپایم کرد و گفت:

آها! باید چادر سر کنم؟

گفتم: چادر سر می کنی یا نمی کنی، بالاخره پوششت باید طوری باشد که بپوشاندت.

«چشم» ای گفت و صحبت با تلفن همراهش را از سر گرفت.

چند قدم دور نشده بودم که خانمی حدودا 50 ساله و چادری، با حالتی کاملا تهاجمی راهم را بست و در دفاع از دختر پرسید: چیزی شده؟

گفتم: نه! و رد شدم.

اصلا دلم نمی خواهد حضور آن دختر را نقشه ی یک باند فساد بدانم!

اصلا دلم نمی خواهد آن زن، نقشه شان را زیر چادرش مخفی کند!

اصلا دلم نمی خواهد تصور کنم که اگر با آن زن صحبت می کردم و مسلما او صدایش را بالا می برد، همه دورمان جمع می شدند و مرا متهم می کردند که «چرا چیزی به او گفتی؟ به تو چه ارتباطی دارد!»

اصلا دلم نمی خواهد که در جامعه، معروف، منکر شود و منکر، معروف.

اصلا دلم نمی خواهد مردم، امر به منکر کنند و نهی از معروف!

اصلا دلم نمی خواهد...

 




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، امربه معروف و نهی از منکر،

تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1389 | 10:32 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نمی دانم نفَس من بیش تر می گیرد، وقتی تو را این گونه می بینم، یا نفَس تو، وقتی مرا این گونه می بینی.

نمی دانم دل من بیش تر می شکند، وقتی دلت را این گونه حس می کنم، یا دل تو وقتی دل هم را نمی فهمیم.


نمی دانم چشمان من بیش تر بارانی می شود، وقتی مسیر چشمانت را تعقیب می کنم، یا چشمان تو وقتی به چشمان مبهوت من می نگرد.

نمی دانم عقل من بیش تر آشفته می شود، وقتی تلاش می کنم راهی بیابم برای عقل تو، یا عقل تو وقتی دلیل من را عقلی نمی داند.


پیش ترها، گاهی، مرا، می کشتی، اما این روزها، بارها، مرا، تا مرگ، می بری، وقتی فکر می کنم که چه بر تو و در فکر تو  گذشته است که ظاهرت را این گونه ساخته ای؟!

پیش تر، گاهی، نمی توانستم مسیر این پرسش کُشنده را طی کنم، اما این روزها، بارها از خود می پرسم،
من، به این کوچکی، به این کمی، وقتی این گونه دلتنگ شوم؛
رهبرم...
 چه گونه دلتنگ می شود؟
امامم...
 چه گونه دلتنگ می شود؟
خدایم...


خداوندا، یاری اش کن که دست از این خود کُشی و دیگر کُشی بردارد!


*شرمنده ام که در این روزهای بزرگ، متنم این چنین دلتنگ است!





طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حیا، عفاف، حجاب،

تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1389 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، غیر از قیمت مادی اش، ارزشی ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، ارزشمند می شود.
 پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، نشانه ی چیزی نیست، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نشان دین و ملیت اوست.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، حرفی برای گفتن ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سرشار سخن از باور و اعتقاد او می شود.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، آرمان خواهی را نشان نمی دهد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، آرمانی بلند را فریاد می کند.


پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، معنایی نهفته ندارد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سراسر نشانه ی تسلیم است در برابر رب.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز تیرگی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نور است در برابر ظلمت شیطان و وسوسه هایش.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز سنگینی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سنگینی مسئولیت او در برابر خانواده و اجتماع را یادآور می شود.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، پاسداری را نمی شناسد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، یاری می کند زن مسلمان را در پاسداری از ارثیه ی پرارزش دلیل آفرینش.



*** فردا ولادت کریم اهل بیت، آقا امام حسن مجتبی(علیه السلام) است. باشد که نگاه لطف ایشان را داشته باشیم که در شب ولادتشان از ارثیه ی مادرشان گفتیم.



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: چادر، عفاف، حیا، حجاب، ارثیه ی زهرا، مسئولیت، اجتماع،

تاریخ : پنجشنبه 21 مرداد 1389 | 07:16 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
گفتی کشورهای دیگر را ببین، مشکلی به نام بی حجابی در آن جا وجود ندارد، آن جا مساله حل شده است.
گفتم شما هرز رفتن استعداد انسان را می گویی را حل شدن مساله؟
دیدم که جوان امرور به جای کشف استعدادهایش و استفاده از آن ها در جهت رشد، وقت خود را صرف چیزهایی می کند که از او پست ترند و چیزی جز خسر برایش ندارند.

گفتی حجاب، بیش تر موجب تحریک و کنجکاوی مرد می شود.
گفتم تحریک آن جایی است که تو هم کسی را از چیزی منع کنی و هم موجبات تحریک او را فراهم کنی.
دیدم که اگر کسی را تحریک نکنی، بعید است تحریک شود.

گفتی اگر همه حجاب نداشته باشند، عادی می شود.
گفتم این عادی شدن به محدوده ی خانواده هم سرایت می کند و اسلام نمی خواهد زن برای مرد، موجودی عادی باشد.
دیدم مردان شهری را که ساعات بسیاری را به کانال های ماهواره می سپارند و ساعات بسیاری را هم به همان کسانی که موجبات تحریکشان را فراهم می کنند، اما باز وقتی مانکن دیگری از کنارشان رد می شود، برایشان عادی نشده است و باز تا آن جا که می توانند، حداقل با چشم دنبالش می کنند.

گفتی روابط آزاد بین دختر و پسر، موجب تلطیف فضای جامعه می شود و بر طرف شدن نیاز عاطفی آن ها، جلوی فوران نیاز جنسی آن ها را می گیرد.
می گویم تلطیف فضا را در کشورهای دیگر می بینیم که کار فقط به برطرف شدن نیاز عاطفی ختم نشده است.
شنیده ام که اندیشمندان منصف جهان، طرفدار جداسازی مدارس هستند.

گفتی شما می خواهید آزادی را از زن، با مدفون کردن او در  پارچه ای سیاه بگیرید.
گفتم می خواهیم کسی سنگ راه کسی نباشد. می خواهیم زن را به عنوان یک موجود ارزشمند نگاه کنید نه یک کالای تجاری.
دیدم که زن با حجاب، آزادتر از زن بی حجاب است.

گفتی از امکانات کفار نجس استفاده می کنید، لعنت می فرستید؟
می گویم مطمئن باش که اگر امتیازی و امکانی می دهند، بیش تر از این که سود باشد، ضرر است.
دیدم هر جا امکانی وارد کشوری شد، بدون فرهنگ سازی در مورد آن امکان، تبدیل به تهدید شد به جای فرصت.


گفتم شما اسلام و دستوراتش را پذیرفته ای؟
گفتی بعضی دستورا ت اسلام باید تغییر کند!

دیدم که ریشه در جای دیگری است!

برچسب ها: حجاب، آزادی، ریشه، رشد، خسر، اسلام، احکام،

تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1389 | 08:16 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نسل اول شاید خسته شده بود از بی حجابی و این همه فسادی که موجب شده بود.
نسل اول شاید تشنه ی روح اسلامی در جامعه بود.
نسل اول شاید رابطه ی عمل و عکس العمل را می دانست.
نسل اول شاید برای اعتقادات دینی خود ارزش قائل بود.
نسل اول تشنه بود، و راه خمینی، مسیر زلال ترین چشمه را برایش رهنمون شد.

نسل دوم شاید  پذیرفت آن چه را که از نسل اول دیده بود.
نسل دوم شاید کم تر در مقابل هجمه های فرهنگی پیدا و ناپیدا قرار گرفته بود.
نسل دوم شاید هنوز به زمان آرمانی که برایش انقلاب کرده بودند، نزدیک و آشناتر بود.

اما نسل ها شاید، مفاهیم را درست منتقل نکرده اند، شاید خط انتقال معارف جایی کم رنگ شده است...
به نسل سوم گفتند که
 حجاب زینت زن است؛
 حجاب مصونیت است نه محدودیت؛
حجاب داشتن بسیار آسان است؛
عشق به معبود، عمل به دستورات را آسان می کند؛
با حجاب، زن زیباتر به نظر می رسد،



مبنا این نیست که بگویم حرف های بالا غلط است اما
نسل سومی یا حتی نسل چهارمی عزیز!
من به تو حقیقت را می گویم

حجاب داشتن سخت است
در گرمای تابستان تحمل چیزی مثل چادر سیاه سخت است
حجاب زیبایی زن را می پوشاند
جمع کردن چادر، کار راحتی نیست
این که نتوانی دستانت را آزادانه حرکت دهی سخت است
این که یک دستت به چادرت باشد، و دست دیگرت شاید کیف و کلاسور، سخت است


اگر من و تو پوشش صحیح را، چه چادر باشد، و چه مثلا مانتویی و مقنعه ای مناسب، بپذیریم، باید با چشم باز و علم به سختی، آن را بپذیریم، برای هدف های والاتر، هدف های والایی که هیچ تناسبی با هدف والای جومونگ ندارد، هنر است، نه به زور و اجبار خانواده و اجتماع و ...

این را فقط به تو می گویم عزیز دلم...
بشر تا سختی نکشد، آدم نمی شود!





طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حجاب، سختی حجاب، مصونیت، محدودیت، زیبایی، نسل سوم، چادر، هدف والا،

تاریخ : سه شنبه 25 خرداد 1389 | 09:31 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
*ماهی لبان کوچکش را برای چندمین بار باز و بسته کرد.

تصویری را که از خود انتظار داشت برای چندمین بار درون آیینه وارسی کرد.

*ماهی بی قرار شد، خود را به سطح آب رسانید.

با دقت بسیار جلوی آیینه به قدم زدن پرداخت، درست شبیه هالیودی ها شده بود.


* ماهی با تکان هایی ضعیف، موج هایی کوچک در تنگ بلور ایجاد کرد.

در را بست و رفت، بدون این که حتی نیم نگاهی به نگاه ماهی کوچک دلتنگ بیندازد. دیر وقت برگشت. ماهی را دید که روی آب با نگاهی پر از خواهش و اضطراب جان داده بود!

کتاب کنار تنگ را برداشت. جمله ای میخکوبش کرد : آگاه باشید که گناه شما، غذای ماهیان دریا را از بین می برد!



طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حجاب، گناه، عالم ارتباطات، عفاف، هالیوود،

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1389 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
مادام كه تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز كفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:
كه پاكى زن در لباسش نیست، چادرى‏ هاى كثیف و لجن بى‏شماره‏اند.
طلا که پاکه چه منّتش به خاكه.
كه من راه خودم را مى ‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل باید پاك باشد.
كه چادر، بیش تر مرد را كنجكاو و تحریك مى‏كند.
كه این مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده‏اند و دیگر مسأله‏اى نیست.
كه روابط آزاد، طبیعى است.
كه محدودیت، عقده مى‏آورد و محرومیت، سركشى را مى‏زاید.


و خلاصه هزار عذر و توجیه و تازه اگر مجبور بشوى كه به خاطر ترسى و یا عشقى، حجاب بگیرى، تازه خود حجاب تو مى‏ شود بازى تو. و چادر تو مى‏شود مترى چندك و رنگش باید فلان و گل‏هایش باید بهمان باشند. و این است كه همان انحراف، در این شكل جلوه مى‏كند. و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده‏اى، در هر لباسى همان خواهى بود و همان بازى‏ ها را خواهى داشت و فقط با تنوع ‏ها خودت را فریب خواهى داد و به ریش دیگران خواهى خندید.
زیر بناى حجاب، همین دگرگون كردن بینش و عوض كردن تلقى و برداشت‏هاست. آن وقت آنچه سخت و رنج آلود است شیرین و مطلوب خواهد شد، و راحت و آسان خواهد گردید.
هنگامى كه من با مقایسه ها، ارزش‏هاى بیش تر خودم را یافتم و با شهادت استعدادهایم، كار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تكرار و از لذت و خوشى، به تحرك و به خوبى‏ ها رو انداختم، با این بینش، دیگر هیچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد كرد و هیچ چشمى و هیچ دهانى و هیچ دلى، جایگاه من نخواهد بود، كه من در این تنگناها نمى‏گنجم و در این محدوده‏ها، محبوس نمى ‏شوم.
هنگامى كه با همین مقایسه، عظمت من مشخص گردید و كار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنیا راه مى ‏یابم. اگر نقش من تحرك باشد و كار من حركت، ناچار دنیا راه من خواهد بود و در این راه من نباید گردى به پا كنم و دلى را بگندانم و كسى را به خود جلب كنم و خودم را در چشم‏ها بنشانم.
با این بینش دیگر هیچكدام از آن عذرها، رنگى نخواهد داشت، چون لباس بینش نمى‏آورد، ولى بینش‏ها تو را وادار مى‏كنند كه گردى بلند نكنى و دلى را به خود نگیرى و سنگ راه نباشى.
مسأله این نیست كه من پاكم، مسأله این است كه اگر كسى با عمل من گندید، ناچار گند او به من هم سرایت مى‏ كند، كه من در جامعه‏ ى مرتبط زندگى مى‏كنم. و مسأله این است كه من از محدوده‏ ى حصارها و دیوارهاى من و خودم گذشته‏ام و در من تمام خلق گنجانده شده و عشق آنها در دل من هم نشسته است.
مادرهایى كه داروهاى سمى را از دسترس بچه‏ هاى فضول دور نگه مى ‏دارند، از همین عشق سرشار شده‏اند. و این است كه بریز و بپاش نمى‏كنند و بزن و برو نیستند.
این عشق و آن ارتباط و پیوستگى، این دو عامل مانع این است كه تو به گندیدگى و آلودگى دیگران بى‏اعتنا باشى؛ كه در هستى نظام یافته و در جامعه‏ى مرتبط نمى‏توان ولنگار و بى‏تفاوت بود.
و اما داستان پاكى دل، ناچار پاكى عمل را به دنبال خواهد آورد، كه درخت زنده بار خواهد داد و دل پاك، عمل پاك خواهد آورد.
اما كنجكاوى ‏ها، هنگامى از درون با شناخت‏ها و بینش‏ها، ارضاء شده باشد، آن وقت نباید از بیرون تحریك‏ها در میان باشند و سنگ‏ها مانع حركت شوند. آن چه كنجكاوى را تحریك مى‏كند، همان به خویش خواندن‏هاست،
چه در حجاب و چه بدون حجاب و این تحریك‏ها در تمام شكل‏هایش، كنترل مى‏شود، در حالى كه راه صحیح برداشت و ارضاء وجود دارد و آنها كه به تحرك رسیده‏اند، بدون احتیاج به تنوع‏ها، تأمین خواهند شد. كنجكاوى هنگامى بیش تر خواهد بود كه، جلوى استعدادها را گرفته باشند، اما اگر رهبرى كرده باشند و جهت داده باشند، دیگر مسأله‏اى نیست.
و اما این توضیح كه این مسائل در كشورهاى دیگر حل شده، به این مى‏ماند كه بگوییم مسأله‏ى رودها در كشورهاى دیگر حل شده، مى‏گذارند هرز برود و باتلاق بشود. هرز كردن استعدادها، با راه حل و بهره‏بردارى از آنها یكى نیست. این كه در آن كشورها، بدون معطلى مى‏توانند این نیروها را هدر كنند، راه حل حساب شده براى بهره‏بردارى نیست. یك دسته این نیروى عظیم را احتكار كرده‏اند و دسته‏ى دیگر بى‏حساب پرورشگاه‏ها و باشگاه‏ها و كلوپ‏ها را به چرخ انداخته‏اند و از این نیروهاى زندگى ساز، جز سوختن ریشه‏هاى خویش بهره‏اى نبرده‏اند، در حالى كه مى‏توانستند با شكل دادن به استعدادها و رهبرى كردن و جهت دادن به آنها، نه محرومیت و عقده را به دنبال بیاورند و نه با روابط آزاد، با نظام‏ها و سنت‏هاى حاكم بر جهان و بر انسان درگیر شوند.
انسانى كه خودش را هرز كرده و خوش بوده و كیف كرده، در واقع از آنجا لذت برده كه نمى‏داند چه از دست داده، فقط حساب كرده كه چه به دست آورده است. ما از حجم استعدادها و از عظمت خویش غافلیم و خود را جزء دارایى حساب نمى‏كنیم و این است كه با لذتى كه در عوض از دست دادن خویش و عمر و هستى خود بدست آورده‏ایم، سرخوشیم و سرشاد.
با این توضیح مى ‏فهمیم كه حجاب تنها مخصوص زن نیست كه مردها هم باید حساب شده حركت كنند و گرد و خاك بالا نیاورند و دل‏ها را به خود گره نزنند، كه هر كس در سر راه دل‏ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح مى‏شود كه حتى زن و شوهر را هم مى‏گیرد، كه هیچ یك نباید بر دیگرى حكومت كنند و هیچكدام نباید صاحبدل این و آن باشند، كه دلدار دیگرى است. و هر كس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او بشود او هم طاغوت است.
مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاك، روشن‏ مى ‏شود كه همیشه یك شكل و یك مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى كه حتى كفش‏ها و دمپایى‏ها تحریكش مى‏كنند و تمام وجودش را مى‏سوزانند، وضعى خواهى داشت كه در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته‏ى دیگر ندارى. در برابر آن ها كه در دلشان مرض‏ها و آتش‏هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو كنترل مى‏شود و پوشیده مى‏گردد.
فاطمه علیها السلام در برابر سلمان و ابوذر، به گونه ‏اى است كه در برابر دیگران نیست و این ملاحظه‏ها براى كسانى كه به این آگاهى رسیده‏اند، هیچ دشوار نیست. این بارها براى این ظرفیت‏ها، ناچیز است.
این دیدگاه وسیع است كه مى‏ تواند روایات مختلف را بیابد و بفهمد، روایاتى كه از حركت فاطمه و زینت و برخورد زن‏هاى مسلمان سخن مى‏گوید و روایاتى كه سعادت زن را در این مى‏داند كه با مرد برخوردى نداشته باشد.
على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏گوید: شنیده‏ام كه در بازار بصره لباس زنى با عباى مردى برخورد كرده، از شرم بمیرید.
این یك اصل است، كه برخوردها را محدود مى‏كند، مگر آنجا كه ضرورتى باشد و رجحانى و اهمیتى، كه این اهمیت و رجحان و ضرورت، حتى به اسارت رفتن زینب عریان را، توجیه مى‏كند. و ضربه خوردن فاطمه مدافع حق را توضیح مى‏دهد. با چنین بینش و با چنین ملاك‏هایى است كه‏ مى‏توانى این تفاوت‏ها را بفهمى، كه اسلام نه تنها عمل كه عامل‏ها و انگیزه‏ها را در نظر دارد. و با این ملاك‏ها و معیارها، احكامش را طرح مى ‏كند.

بخشی از کتاب روابط متکامل زن و مرد. عین.صاد




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: حجاب، وسعت حجاب، بینش، روابط زن و مرد، پاکی دل، شناخت خود، ارزش، استعداد، تنوع،

تاریخ : سه شنبه 4 خرداد 1389 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب"   از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است"  از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.
من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.
من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.
من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.
من می دانم که در عمق دورنت خدا را دوست می داری، فاطمه ی زهرا(س) را دوست می داری، برای امام حسین(ع) اشک می ریزی و اگر ندای حق درست به تو برسد، هیچ گاه رضایت آن ها را با هیچ چیز دیگر در دنیا عوض نمی کنی.

عزیز دلم!
اسلام را با آن چیزی که  من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!
حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

عزیز دلم!
اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است!

این گل برای معذرت خواهی تقدیم تو! مرا ببخش!








طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حجاب، عفاف، حیا، محبت، اسلام، منطق و احساس،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
 نقش محبوبیت حضرت زهرا(س) در اصلاح جامعه ی شیعی
 محبوبیت حضرت زهرا(س)، فقط اولویت جامعه ی جهانی و جامعه ی اسلامی نیست. جامعه ی شیعی ما نیز باید همچنان بر طبل محبت حضرت زهرا(س) بکوبد. فرهنگ شیعه ی ما عطشناک این محبوبیت است.
 اصلاح رفتار و منش زنان جامعه
 وضع حجاب، رفتار و منش زنان جامعه و تربیت خانواده ها از مسائلی است که با رواج محبوبیت در جامعه به سهولت اصلاح خواهد شد. اما این که چه رابطه ای میان رواج  محبوبیت و حل مشکلات جامعه وجود دارد، برمی گردد به رابطه ای که میان محبت، عمل و معرفت وجود دارد.

 محبت، اصلاح کننده ی عمل
این حرف صحیحی نیست که ما نسبت به حضرت زهرا(س) به قدر کافی محبت و علاقه داریم، پس حالا باید برویم نسبت به ایشان معرفت کسب کنیم و از ایشان درس بگیریم تا بتوانیم در عمل، پیرو ایشان باشیم. چه کسی گفته است میان محبت و عمل، باید واسطه ای به نام معرفت قرار داد؟ محبت، خود عامل پیروی و عمل است.
مقصود، انکار ارزش معرفت نیست. ما به معرفت هم نیاز داریم. اما در کنار توصیه به محبت، به توصیه ای مستقل برای کسب معرفت نیاز نداریم. کسی که می گوید من حضرت زهرا(س) را دوست دارم، اما رفتارش در عمل مثل ایشان نیست، مشکلش این نیست که به یک دوره ی آموزشی نیاز دارد، مشکلش این است که حضرت زهرا(س) را کم دوست دارد. باید بیش تر او را دوست داشته باشد تا مثل او بشود. اگر محبت ما نسبت به حضرت زهرا(س) در میان زنان ما افزایش بیابد، بی حجابی محال می شود.

بخشی از سخنرانی آقای پناهیان


طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، شهادت حضرت زهرا، محبت، حیا، عفت،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول