تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب ابر ارزش
تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1389 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نفر اول:
از مشهد میهمانمان بود.
به قول خودش عجیب بود که کسی ساکن مشهد باشد، روز ولادت امام رضا(ع) در قم باشد.
تسکینش بود کنار خواهر بودن در سالروز ولادت برادر و عیدی اش بود استقبال از نائب نسل برادر.


نفر دوم:
کسی را در سن او ندیده ام که این گونه از امام خمینی(قدس)  صحبت کند، حسی است از جنس نزدیکی و دوری، به جستجوی گمشده ای که بوی خمینی می دهد، می آمد به استقبال...


نفر سوم:
شور و شادی اش را می شد در چشمانش خواند.


نفر چهارم:
شیخ معصومه!


چهار نفری برای استقبال راه افتادیم.
دلمان می خواست هر که را که می بینیم، در راه استقبال باشد، و دلمان مراد می گرفت با دیدن مسیری که می رفتند.


نفر دوم گفت که هر کس 5 صلوات نذر مادر آقا امام زمان(عج) کند، امام خامنه ای را خواهد دید!

نفر چهارم بودم و تشنه ی ثبت تصاویری که با شما به اشتراک گذاشته ام آن ها.
موج بود، موج شوق، موج عشق، موج ولایت مداری...


نفر اول مان عیدی اش را از امام رضا(ع) در قم گرفت و نذرش پذیرفته شد...
و هر که نذرش برآورده شده بود، چشمانش بارانی بود، و دلش روشن، و مشامش سرشار از بوی ولایت...

و چه عیدی ای از این بالاتر برای اهل قم...







طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: رهبر، سفر به قم، عشق، استقبال، ولی فقیه، ارزش،

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1389 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
مادام كه تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز كفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:
كه پاكى زن در لباسش نیست، چادرى‏ هاى كثیف و لجن بى‏شماره‏اند.
طلا که پاکه چه منّتش به خاكه.
كه من راه خودم را مى ‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل باید پاك باشد.
كه چادر، بیش تر مرد را كنجكاو و تحریك مى‏كند.
كه این مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده‏اند و دیگر مسأله‏اى نیست.
كه روابط آزاد، طبیعى است.
كه محدودیت، عقده مى‏آورد و محرومیت، سركشى را مى‏زاید.


و خلاصه هزار عذر و توجیه و تازه اگر مجبور بشوى كه به خاطر ترسى و یا عشقى، حجاب بگیرى، تازه خود حجاب تو مى‏ شود بازى تو. و چادر تو مى‏شود مترى چندك و رنگش باید فلان و گل‏هایش باید بهمان باشند. و این است كه همان انحراف، در این شكل جلوه مى‏كند. و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده‏اى، در هر لباسى همان خواهى بود و همان بازى‏ ها را خواهى داشت و فقط با تنوع ‏ها خودت را فریب خواهى داد و به ریش دیگران خواهى خندید.
زیر بناى حجاب، همین دگرگون كردن بینش و عوض كردن تلقى و برداشت‏هاست. آن وقت آنچه سخت و رنج آلود است شیرین و مطلوب خواهد شد، و راحت و آسان خواهد گردید.
هنگامى كه من با مقایسه ها، ارزش‏هاى بیش تر خودم را یافتم و با شهادت استعدادهایم، كار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تكرار و از لذت و خوشى، به تحرك و به خوبى‏ ها رو انداختم، با این بینش، دیگر هیچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد كرد و هیچ چشمى و هیچ دهانى و هیچ دلى، جایگاه من نخواهد بود، كه من در این تنگناها نمى‏گنجم و در این محدوده‏ها، محبوس نمى ‏شوم.
هنگامى كه با همین مقایسه، عظمت من مشخص گردید و كار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنیا راه مى ‏یابم. اگر نقش من تحرك باشد و كار من حركت، ناچار دنیا راه من خواهد بود و در این راه من نباید گردى به پا كنم و دلى را بگندانم و كسى را به خود جلب كنم و خودم را در چشم‏ها بنشانم.
با این بینش دیگر هیچكدام از آن عذرها، رنگى نخواهد داشت، چون لباس بینش نمى‏آورد، ولى بینش‏ها تو را وادار مى‏كنند كه گردى بلند نكنى و دلى را به خود نگیرى و سنگ راه نباشى.
مسأله این نیست كه من پاكم، مسأله این است كه اگر كسى با عمل من گندید، ناچار گند او به من هم سرایت مى‏ كند، كه من در جامعه‏ ى مرتبط زندگى مى‏كنم. و مسأله این است كه من از محدوده‏ ى حصارها و دیوارهاى من و خودم گذشته‏ام و در من تمام خلق گنجانده شده و عشق آنها در دل من هم نشسته است.
مادرهایى كه داروهاى سمى را از دسترس بچه‏ هاى فضول دور نگه مى ‏دارند، از همین عشق سرشار شده‏اند. و این است كه بریز و بپاش نمى‏كنند و بزن و برو نیستند.
این عشق و آن ارتباط و پیوستگى، این دو عامل مانع این است كه تو به گندیدگى و آلودگى دیگران بى‏اعتنا باشى؛ كه در هستى نظام یافته و در جامعه‏ى مرتبط نمى‏توان ولنگار و بى‏تفاوت بود.
و اما داستان پاكى دل، ناچار پاكى عمل را به دنبال خواهد آورد، كه درخت زنده بار خواهد داد و دل پاك، عمل پاك خواهد آورد.
اما كنجكاوى ‏ها، هنگامى از درون با شناخت‏ها و بینش‏ها، ارضاء شده باشد، آن وقت نباید از بیرون تحریك‏ها در میان باشند و سنگ‏ها مانع حركت شوند. آن چه كنجكاوى را تحریك مى‏كند، همان به خویش خواندن‏هاست،
چه در حجاب و چه بدون حجاب و این تحریك‏ها در تمام شكل‏هایش، كنترل مى‏شود، در حالى كه راه صحیح برداشت و ارضاء وجود دارد و آنها كه به تحرك رسیده‏اند، بدون احتیاج به تنوع‏ها، تأمین خواهند شد. كنجكاوى هنگامى بیش تر خواهد بود كه، جلوى استعدادها را گرفته باشند، اما اگر رهبرى كرده باشند و جهت داده باشند، دیگر مسأله‏اى نیست.
و اما این توضیح كه این مسائل در كشورهاى دیگر حل شده، به این مى‏ماند كه بگوییم مسأله‏ى رودها در كشورهاى دیگر حل شده، مى‏گذارند هرز برود و باتلاق بشود. هرز كردن استعدادها، با راه حل و بهره‏بردارى از آنها یكى نیست. این كه در آن كشورها، بدون معطلى مى‏توانند این نیروها را هدر كنند، راه حل حساب شده براى بهره‏بردارى نیست. یك دسته این نیروى عظیم را احتكار كرده‏اند و دسته‏ى دیگر بى‏حساب پرورشگاه‏ها و باشگاه‏ها و كلوپ‏ها را به چرخ انداخته‏اند و از این نیروهاى زندگى ساز، جز سوختن ریشه‏هاى خویش بهره‏اى نبرده‏اند، در حالى كه مى‏توانستند با شكل دادن به استعدادها و رهبرى كردن و جهت دادن به آنها، نه محرومیت و عقده را به دنبال بیاورند و نه با روابط آزاد، با نظام‏ها و سنت‏هاى حاكم بر جهان و بر انسان درگیر شوند.
انسانى كه خودش را هرز كرده و خوش بوده و كیف كرده، در واقع از آنجا لذت برده كه نمى‏داند چه از دست داده، فقط حساب كرده كه چه به دست آورده است. ما از حجم استعدادها و از عظمت خویش غافلیم و خود را جزء دارایى حساب نمى‏كنیم و این است كه با لذتى كه در عوض از دست دادن خویش و عمر و هستى خود بدست آورده‏ایم، سرخوشیم و سرشاد.
با این توضیح مى ‏فهمیم كه حجاب تنها مخصوص زن نیست كه مردها هم باید حساب شده حركت كنند و گرد و خاك بالا نیاورند و دل‏ها را به خود گره نزنند، كه هر كس در سر راه دل‏ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح مى‏شود كه حتى زن و شوهر را هم مى‏گیرد، كه هیچ یك نباید بر دیگرى حكومت كنند و هیچكدام نباید صاحبدل این و آن باشند، كه دلدار دیگرى است. و هر كس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او بشود او هم طاغوت است.
مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاك، روشن‏ مى ‏شود كه همیشه یك شكل و یك مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى كه حتى كفش‏ها و دمپایى‏ها تحریكش مى‏كنند و تمام وجودش را مى‏سوزانند، وضعى خواهى داشت كه در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته‏ى دیگر ندارى. در برابر آن ها كه در دلشان مرض‏ها و آتش‏هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو كنترل مى‏شود و پوشیده مى‏گردد.
فاطمه علیها السلام در برابر سلمان و ابوذر، به گونه ‏اى است كه در برابر دیگران نیست و این ملاحظه‏ها براى كسانى كه به این آگاهى رسیده‏اند، هیچ دشوار نیست. این بارها براى این ظرفیت‏ها، ناچیز است.
این دیدگاه وسیع است كه مى‏ تواند روایات مختلف را بیابد و بفهمد، روایاتى كه از حركت فاطمه و زینت و برخورد زن‏هاى مسلمان سخن مى‏گوید و روایاتى كه سعادت زن را در این مى‏داند كه با مرد برخوردى نداشته باشد.
على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏گوید: شنیده‏ام كه در بازار بصره لباس زنى با عباى مردى برخورد كرده، از شرم بمیرید.
این یك اصل است، كه برخوردها را محدود مى‏كند، مگر آنجا كه ضرورتى باشد و رجحانى و اهمیتى، كه این اهمیت و رجحان و ضرورت، حتى به اسارت رفتن زینب عریان را، توجیه مى‏كند. و ضربه خوردن فاطمه مدافع حق را توضیح مى‏دهد. با چنین بینش و با چنین ملاك‏هایى است كه‏ مى‏توانى این تفاوت‏ها را بفهمى، كه اسلام نه تنها عمل كه عامل‏ها و انگیزه‏ها را در نظر دارد. و با این ملاك‏ها و معیارها، احكامش را طرح مى ‏كند.

بخشی از کتاب روابط متکامل زن و مرد. عین.صاد




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: حجاب، وسعت حجاب، بینش، روابط زن و مرد، پاکی دل، شناخت خود، ارزش، استعداد، تنوع،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول