تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب مذهبی
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 07:57 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
برایش چندان مهم نبود که در خانه چه طور بگردد، با لباس نامرتب، موهای نامرتب، گاهی با اخم، بی حوصله و ...

اما پیش از بیرون رفتن، ساعت ها وقتش را جلو آینه می گذراند. لباس جذاب، موهای مرتب و زیبا، معطر، با لبخندی دلنشین بر لب...

روز به روز از پدرش دورتر می شد، محیط خانواده اش سردتر می شد، نسبت به همسرش بی تفاوت تر می شد...

هزینه ای که می شد گره ای از کار خانه و خانواده باز کند، یا صدقه ای به نیازمندی باشد، صرف جراحی های زیبایی، لباس های آنچنانی، لوازم آرایش و ... می شد.

زمانی که می شد صرف رسیدگی به پدر و مادر، تربیت فرزند، مدیریت عاطفی خانواده و ... شود، صرف کار بیرون از خانه، خرید و گردش با دوستان می شد.

انرژی که می شد در راه طاعت خدا صرف شود، در راه معصیت خدا صرف می شد.

کاش، کاش کمی فراتر را می نگریست! حداقل کمی فراتر از نوکِ بینی!

کاش حداقل اگر به دنیایی فراتر از این دنیا فکر نمی کند، به همین دنیایی فکر کند که کمر به ویران کردنش بسته است!




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: پشت زمینه ی حجاب، حیا، حجاب، عفاف،

تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
با لبخند به او نزدیک شدم. با تلفن همراهش صحبت می کرد. وقتی انتظارم را دید، صحبتش را قطع کرد و چشمانش را با نگاهی پرسشگر به من دوخت.

سلام کردم.

جواب داد.

پرسیدم: فکر نمی کنی پوششت برای این جا مناسب نیست؟

نگاهی به سرتاپای خود انداخت(شال کوتاهی بر سر، لباس سفید تنگ و بسیار کوتاهی بر تن و شلوار لی تنگی به پا داشت)، کمی شالش را جابه جا کرد و گردن خود را پوشاند و پرسید:

خوب شد؟


با تعجب نگاهش کردم و گفتم:

مساله فقط شال و گردنت نیست!

نگاهی به سرتاپایم کرد و گفت:

آها! باید چادر سر کنم؟

گفتم: چادر سر می کنی یا نمی کنی، بالاخره پوششت باید طوری باشد که بپوشاندت.

«چشم» ای گفت و صحبت با تلفن همراهش را از سر گرفت.

چند قدم دور نشده بودم که خانمی حدودا 50 ساله و چادری، با حالتی کاملا تهاجمی راهم را بست و در دفاع از دختر پرسید: چیزی شده؟

گفتم: نه! و رد شدم.

اصلا دلم نمی خواهد حضور آن دختر را نقشه ی یک باند فساد بدانم!

اصلا دلم نمی خواهد آن زن، نقشه شان را زیر چادرش مخفی کند!

اصلا دلم نمی خواهد تصور کنم که اگر با آن زن صحبت می کردم و مسلما او صدایش را بالا می برد، همه دورمان جمع می شدند و مرا متهم می کردند که «چرا چیزی به او گفتی؟ به تو چه ارتباطی دارد!»

اصلا دلم نمی خواهد که در جامعه، معروف، منکر شود و منکر، معروف.

اصلا دلم نمی خواهد مردم، امر به منکر کنند و نهی از معروف!

اصلا دلم نمی خواهد...

 




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، امربه معروف و نهی از منکر،

تاریخ : پنجشنبه 17 آذر 1390 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
برای بار سوم ندا آمد کیست که این بندگان را از ما بخرد؟

این بار حسین(علیه السلام) تمام قامت ایستاد و فرمود:

پروردگارا! من حاضرم!

عالم ذر بود. همه ی بندگان به صف ایستاده بودند.

ندا آمده بود که امت آخرین پیامبرم، بهترین امت ها هستند، اما برخی از آن ها مرتکب معصیت می شوند. کیست که این بندگان را از ما بخرد؟ و حسین(علیه السلام) تمام قامت ایستاده بود.

- برای خریدن آن ها از ما چه داری که بدهی؟

- جان، عزیزترین متاعی است که هر بنده ای دارد، حاضرم جانم را بدهم.


- برای خریدن زنان آنان چه می دهی؟

- حاضرم ناموسم به اسارت رود.

- برای کودکانشان چه داری؟

- حاضرم کودکم را قربانی کنم.

- برای جوانانشان چه می کنی؟

- جوانم را به میدان می فرستم در حالی که می دانم دشمن او را قطعه قطعه می کند.

و این گونه، حسین(علیه السلام) تمام قامت ایستاد برای خریدن و آزاد کردن من و تو...

 

 

اقتباسی آزاد از کتاب شعشعه الحسینیه

 

 




طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: عاشورا، امام حسین(علیه السلام)، محرم،

تاریخ : جمعه 20 آبان 1390 | 10:40 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

هیچ کس به من نگفت

قلب ها هم مانند شمشیر

زنگار می گیرند

و روایات

زنگار قلب ها را از بین می برند

فَإِنَّ الْحَدِیثَ جِلَاءُ الْقُلُوبِ إِنَّ الْقُلُوبَ لَتَرِینُ كَمَا یَرِینُ السَّیْفُ وَ جِلَاؤُهُ الْحَدِیث‏(1)

 

هیچ کس به من نگفت

اهل بیت(علیهم السلام) از ما خواسته اند

که دور هم بنشینیم و

روایت بخوانیم و

حظ وافر ببریم

تَذَاكَرُوا وَ تَلَاقَوْا وَ تَحَدَّثُوا (2)

 

هیچ کس به من نگفت

احکام دین یکی است،

راه هایش مستقیم و روشن است،

و تنها راه سعادت

قدم گذاشتن در این راه است

أَلَا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِّینِ وَاحِدَةٌ وَ سُبُلَهُ قَاصِدَةٌ(3)

 

هیچ کس به من نگفت

ارزش یک روایت

از دنیا و هر چه در آن است،

حتی از طلا و نقره،

بالاتر است

لَحَدِیثٌ وَاحِدٌ فِی حَلَالٍ وَ حَرَامٍ تَأْخُذُهُ عَنْ صَادِقٍ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا حَمَلَتْ مِنْ ذَهَبٍ وَ فِضَّة(4)

 

هیچ کس به من نگفت

منزلت و جایگاه من

نزد اهل بیت(علیهم السلام)

به مقدار

روایاتی است که می دانم

اعْرِفُوا مَنَازِلَ شِیعَتِنَا عَلَى قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ عَنَّا وَ فَهْمِهِمْ مِنَّا (5)

 

 


 پی نوشت:

(1) بحارالانوار/ج2/ص152

(2) بحارالانوار/ج2/ص152

(3) نهج البلاغه/خطبه120

(4) بحارالانوار/ج2/ص146

(5) بحارالانوار/ج2/ص148




طبقه بندی: مذهبی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حدیث، دل، احیاء، اهلبیت(علیهم السلام)،

تاریخ : یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 | 04:09 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
جنگ برای دیروز و امروز نیست،
یک جنگ تاریخی است.
از آن جا شروع شد که ابلیس، در مقابل حریم کبریایی، برای خود حریمی قائل شد. (1)


خداوند امر به سجده کرد، و او استکبار ورزید.
و این آغاز جنگ بود...
و جنگ سال هاست که ادامه دارد.
 بین اولیای نور و اولیای ظلمت؛(2)
بین سپاه عقل و سپاه جهل؛(3)
بین فطرت و  هوای نفس؛
جبهه ی حق به دنبال خضوع است و جبهه ی باطل به دنبال استکبار.
اولیای نور دعوت می کنند و فطرت پاسخ می دهد؛
اولیای ظلمت دعوت می کنند و نفس پاسخ می دهد.
 اولیای نور را یکی پس از دیگری  ...


گروهی کشته شدند
و گروهی اسیر
و جمعی دور از وطن(4)
 و این جنگ تاریخی هم چنان بین این دو جبهه ادامه دارد...


(1) بقره/ 34
(2) بقره/257
(3) جلد 1 اصول کافی/ کتاب عقل و جهل/ مراد 75 لشکر عقل و 75 لشکر جهل است
(4) فرازی از دعای ندبه





طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: جنگ حق و باطل، فاطمیه، بیداری اسلامی،

تاریخ : سه شنبه 9 فروردین 1390 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قومی در خود تغییری ایجاد کردند، خداوند تغییر را برای آن قوم رقم زد.
سی و دو تغییر از زمستان به بهار بر آن قوم گذشت...
آرمان های قوم ریشه دواندند.
شاخه هایش فرو رفتند در چشمان استکبار.
برگ هایش فرش راه شدند برای تغییری جهانی.
قد کشیدند و قد کشیدند.


قوم ها یکی پس از دیگری، پس از سی و دو بهار، این تغییر را برای خود خواستند، شدند:مصر، تونس، یمن، اردن، بحرین، ...
هر کدام نهالی کاشتند،
که قد خواهد کشید
و درختی تنومند خواهد شد
و تغییر جهانی را رقم خواهند زد، ان شاالله.

می خواهند که از ریشه در آروند این نهال را، می خواهند پیوند آلوده بزنند به آن، می خواهند شاخه هایش را نابود کنند و نمی دانند:
و لا تحسبن الله غفلا عما یعمل الظالمون انما یوخرهم لیوم تشخص فیه الابصار
و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است، بلکه کیفر ظالمان را برای روزی به تاخیر می افکند که چشم ها در آن از شدت ترس خیره و حیران است.(ابراهیم/42)




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: بیداری اسلامی، انقلاب جهانی،

تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1389 | 10:46 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ‏

 اى خدا تو مرا به خود شناسا كن كه اگر تو شناسایم به خویش نفرمایى رسولت را نخواهم شناخت

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ‏

 اى خدا تو رسولت را به من بشناسان و گرنه حجتت را نخواهم شناخت


اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی‏

 خدایا تو حجتت را به من بشناسان و گرنه از دین خود گمراه خواهم شد



* در این روز میلاد پیامبر رحمت، دعا کنیم...



طبقه بندی: مذهبی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: میلاد پیامبر، امام زمان، دین، شناخت،

تاریخ : چهارشنبه 8 دی 1389 | 08:51 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قلبم به روشنی گواهی می دهد که هیچ شیوه ی دیگری، جز ولایت فقیه، قادر به اداره ی دنیا نیست.(1)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که علم های به مخالفت برآمده، علم های برحقی نیستند، باطل اند!(2)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که همه ی سرزمین ها نشانه ی کرب و بلا را دارند و همه ی روزها خون گریه می کنند.(3)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که شیطان دام گسترده است، از ازل تا ابد و این روزها و این سال ها سخت می خندد!(4)
این ابتدای راه است! که گواهی قلب کافی نیست:
آن‏كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده‏اى است میان زندگان!(5) 
گاهی باید برای این زنده ماندن چراغ دست گرفت و نور انداخت بر تاریکی ها تا به اشتباه روشنایی نپندارندشان.(6) گاهی باید نرم جنگید(7). گاهی هم باید فریاد زد در 9 دی ها:


«روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند كه ناگهان با یك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملى است كه نوزدهم دىِ قم را تشكیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز میكنند.
 مطمئن باشید كه روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یك روز متمایزى شد. شاید به یك معنا بشود گفت كه در شرائط كنونى - كه شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حركت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فكر میكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این كارها كارهائى نیست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این كار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در یك موقعیت حساسى - كه من بارها این را نقل كرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.
 در شرائط فتنه، كار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را همیشه تمام میكند؛ هیچ وقت نمیگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگویند تو حجت را براى ما تمام نكردى، راهنما نفرستادى، ما از این جهت گمراه شدیم. در قرآن مكرر این معنا ذكر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل دیدن است؛ منتها چشم باز میخواهد. اگر چشم را باز نكردیم، هلال شب اول ماه را هم نخواهیم دید؛ اما هلال هست. باید چشم باز كنیم، باید نگاه كنیم، دقت كنیم، از همه ى امكاناتمان استفاده كنیم تا این حقیقت را كه خدا در مقابل ما قرار داده است، ببینیم.»(8)



(1) آیین ولایت مداری/سخنرانی حجت الاسلام پناهیان/محرم 89
(2) بیانات امام خامنه ای در خطبه های نماز جمعه ی تهران 20 شهریور 88
(3) کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
(4) قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ / سوره ص آیه 82
(5) امام علی ‏علیه السلام: مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ/ تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181
(6)بیانات امام خامنه ای در دیدار با اعضای شورای هماهنگی تبلیغات/29 دی ماه 88
(7) بیانات امام خامنه ای در دیدار با جمع کثیری از بسیجیان/ 4 دی ماه 88
(8) بیانات امام خامنه ای در دیدار با مردم قم/19 دی ماه 88




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: 9دی، حماسه، بصیرت، فتنه،

تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
خوب باشم، خوب باشی، خوب باشیم!
خوب که باشم، باید از تو نیز بخواهم که خوب باشی.
خوب که باشی، باید دست مرا نیز بگیری تا خوب باشم.
خوب که باشیم، باید خوبی را از هم طلب کنیم، خوبی را به هم امر کنیم.


او که این روزها دلمان در کرب و بلایش طوفانی است، عین خوبی و نور بود.
او که این روزها چشمانمان را سخت بارانی کرده است، رفت تا خوبی بماند.
او که این روزها وجود ما را به تب و تاب کشانده است، قیام کرد برای امر به خوبی ها و نهی از بدی ها.
«من نه به دلیل خودخواهى یا خوشگذرانى یا فساد و یا ستمگرى از مدینه خارج مى‏شوم، بلكه هدفم اصلاح در امت جدم است و خواسته‏ام امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد.
می‏خواهم به سیره و قانون جدم و پدرم، على بن ابى طالب، عمل كنم. هر كس این حقیقت را از من بپذیرد [و از من پیروى كند] راه خدا را پذیرفته است و هر كه مرا رد كند[ و از من پیروى ننماید]، با صبر و استقامت راه خود را پى خواهم گرفت تا خدا میان من و افراد حكم كند كه اوبهترین داوران است.»(1)


خوبی ها، ما را بالا می برد.
بدی ها، ما را نابود می کند.

من و تو اگر هم را به خوبی امر نکنیم و در مقابل بدی سکوت کنیم، کرب و بلا هر روز و هر لحظه تکرار (2)می شود، نابود می شویم!
«آن‏كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده‏اى است میان زندگان.»(3)


(1)    مقتل الحسین، ص‏156
(2)    کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
(3)    تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: عاشورا، محرم، مولا حسین(ع)، امر به معروف و نهی از منکر،

تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1389 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نفر اول:
از مشهد میهمانمان بود.
به قول خودش عجیب بود که کسی ساکن مشهد باشد، روز ولادت امام رضا(ع) در قم باشد.
تسکینش بود کنار خواهر بودن در سالروز ولادت برادر و عیدی اش بود استقبال از نائب نسل برادر.


نفر دوم:
کسی را در سن او ندیده ام که این گونه از امام خمینی(قدس)  صحبت کند، حسی است از جنس نزدیکی و دوری، به جستجوی گمشده ای که بوی خمینی می دهد، می آمد به استقبال...


نفر سوم:
شور و شادی اش را می شد در چشمانش خواند.


نفر چهارم:
شیخ معصومه!


چهار نفری برای استقبال راه افتادیم.
دلمان می خواست هر که را که می بینیم، در راه استقبال باشد، و دلمان مراد می گرفت با دیدن مسیری که می رفتند.


نفر دوم گفت که هر کس 5 صلوات نذر مادر آقا امام زمان(عج) کند، امام خامنه ای را خواهد دید!

نفر چهارم بودم و تشنه ی ثبت تصاویری که با شما به اشتراک گذاشته ام آن ها.
موج بود، موج شوق، موج عشق، موج ولایت مداری...


نفر اول مان عیدی اش را از امام رضا(ع) در قم گرفت و نذرش پذیرفته شد...
و هر که نذرش برآورده شده بود، چشمانش بارانی بود، و دلش روشن، و مشامش سرشار از بوی ولایت...

و چه عیدی ای از این بالاتر برای اهل قم...







طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: رهبر، سفر به قم، عشق، استقبال، ولی فقیه، ارزش،

تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1389 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

 می شود دور بود از هم، اما نزدیک! دوری اش را کیلومتر شماره می اندازد و نزدیکی اش را دل.

می شود متفاوت بود، اما یکسان! تفاوتش را زبان می سازد و یکسانی اش را سخنی برخواسته از عقاید مشترک.

می شود از پدر و مادری متفاوت بود، اما برادر! تفاوتش، نسل ها را بسازد و برادری اش را ایمان.

این است حکایت ما و لبنان، حکایت نزدیکی مان، حکایت برادری مان، حکایت دوستی مان، حکایت حمایت مان، حکایت شعارهای مشترک مان، حکایت عقاید دینی مان.

مردم لبنان، ولی فقیه را می شناسند که کیست، بصیرت را می دانند که چیست. انقلاب ریشه دوانده در دلشان، میوه های درختش را می توان دید، اگر بتوان در پس غبارهای فتنه، چشم گشود. میوه اش شیرین است و می توان شیرینی اش را با تمام وجود احساس کرد وقتی از احساس برادر ایمانی مان در مورد سفر رئیس جمهور ایران به لبنان می پرسند و او می گوید خوشحال است و در آرزوی سفر ولی فقیه به کشورشان.

 

 

این یعنی من و او زیر یک پرچم هستیم، پرچم اسلام است و ولی فقیه مان یکی است، حضرت ماه و آرزوی مان مشترک است و آن تحویل پرچم انقلاب است به دست صاحب اصلی آن، هم او که در غیابش شکایت به درگاه خدا می بریم.

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، و غیبه امامنا، و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا، و تظاهر الاعداء علینا، و کثره عدونا و قله عددنا، اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله، و نصر منک تعزه، و امام عدل تظهره، اله الحق آمین.

ما تصویر سید حسن نصرالله را در راهپیمایی به دست می گیریم و او تصویر حضرت ماه را. ما مرگ بر آمریکا می گویم و او بر دهان استکبار می کوبد با استقبالش از نماینده ی کشور اسلامی مان. من و او تصویر بوسه ی سید حسن بر شانه ی ماه را بارها و بارها در چشمان مان قاب می گیریم و وحدت را زمزمه می کنیم و می دانیم که نصر نزدیک است.


ما به انتظار می نشینیم و آنان که در مقابله با تمام معیارهای مشترکمان قامت راست کرده اند نیز به انتظار بنشینند، آینده، حقیقت را روشن خواهد کرد.




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: رهبر، ولی فقیه، سید حسن نصرالله، لبنان، استکبار ستیزی، تولی و تبری،

تاریخ : شنبه 17 مهر 1389 | 09:49 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قم که باشی و میزبانت را کریمه ی اهل بیت بخوانند،
قم که باشی و بدانی خواهر، به عشق ولایت، راه دشوار را بر خود هموار نموده، نه به عشق برادر
قم که باشی و دهه ای سراسر نور بپاشد از آسمان بر دلت از ولادت خواهر تا برادر،


قم که باشی و شهرت خبر از آمدن حضرت ماه بدهد
قم که باشی و بوی ولایت بگیرد شهرت
قم که باشی و سوال مردم شهرت بشود «آقا کی می آید؟»
قم که باشی و غدیر قم را انتظار بکشی



دلت می لرزد و نمی دانی لرزشش از شوق است یا شرم!
از شوق حضور در شهری که فاطمه ی معصومه(س) را در دل دارد، یا از شرم عدم رعایت حسن همجواری!
از شوق زیارت های گاه و بی گاه، یا از شرم زیارت های قهر با معرفت!
از شوق میزبانی حضرت ماه، یا از شرم آن چه که آقا فرموده و ما کوتاهی کرده ایم!





طبقه بندی: روزنوشت، حرف های دلتنگی، مذهبی،
برچسب ها: حضرت معصومه(س)، امام خامنه ای، سفر، قم، روز دختر، دهه ی کرامت،

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1389 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
زنگ را برای بیدار باش من و تو ساخته اند.
زنگ را ساخته اند که من و تو، اوقات، به غفلت نگذرانیم.
زنگ را ساخته اند که ارتعاش صدایش بشکند دیوارهای سست و دروغین را.
زنگ را ساخته اند که فریاد کند حادثه ها را.
زنگ را ساخته اند که نواخته شود هنگام نزدیک شدن دشمن به دیوارهای شهر.
زنگ را ساخته اند که من و تو فراموش نکنیم حرکت را.
زنگ را ساخته اند که به من و تو بگویند«من نام لم ینم عنه»(1).


زیر سوال بردن ها و شبهات، رفتارهای فردی و اجتماعی، کم و کاستی ها، ضعف ها و بریدن ها، شکاف ها، آتش زدن ها و ... زنگ هایی هستند که مدت هاست به صدا در آمده اند. من و تو می شنویم؟

زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو  درون خود را اصلاح کنیم، رابطه ی خود را با خدا اصلاح کنیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو  در تقویت روحیه ی داخلی بکوشیم و بر طبل ناامیدی که دشمن برگردن انداخته، نکوبیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو وحدت را در عمل تحقق بخشیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو دشمن و شیوه های کاری او را بشناسیم.(2)




(1) نامه ی 62 نهج البلاغه
(2) برای شنیدن تمام زنگ هایی که به صدا در آمده اند و آن چه من و تو را به آن خوانده اند، سری به اینجا بزنید.



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: سخنان رهبری، خبرگان، بینش، بصیرت، حرکت،

تاریخ : پنجشنبه 18 شهریور 1389 | 10:42 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قرآن دلسوزى است دور از خیانت و راهنمایى است بركنار از گمراهى. هیچ‏كس هم‏نشین قرآن نگردید، مگر آن‏كه با زیادت یا نقصانى برخاست؛ زیادتى در هدایت و نقصانى در كورى و نابینایى. با قرآن كمبودى نخواهد بود و بدون آن، بى ‏نیازى براى هیچ‏كس فراهم نخواهد شد. از قرآن، براى دردهاى خود درمان بخواهید و از آن برگرفتارى‏هاى خود كمك بگیرید. به‏راستى در قرآن، درمان درد بزرگ‏تر هست؛ درد كفر و چشم‏پوشى و نفاق و دورویى و غىّ و خسارت و ضلال و سرگشتگى. (1)


«لاتَجْعَلِ الْقُرْآنَ بِنا ماحِلًا». این شكایت قرآن است از اینكه تو همراهش نبوده‏اى. حكمى بوده و كلامى‏ آمده، آن را نشنیده‏اى. هدایتى آمده، تو به آن چشم ندوخته‏اى و به نداى حقّ جواب نداده‏اى. نه شنیدى و نه پاسخ گفتى.(2)



این دو كلام خیلى تفاوت دارد: اگر گناه كنى و از من نشنوى، مى ‏سوزانمت؛ با این‏كه اگر گناه كنى و از من نشنوى، مى ‏سوزى؛ گرچه من بارها آتش تو را خاموش كرده‏ام. احساس انتقام و سخت‏گیرى، عصیان و یا ترس را مى ‏آورد. ولى احساس انتظار مهربان و محبّت سرشار، انكسار و دل‏شكستگى را بارور مى‏كند.(3)


(1) برداشتی از خطبه ی 176 نهج البلاغه
(2) برداشتی از دعای روزانه ی حضرت زهرا(س)
(3) بخشی از کتاب نامه های بلوغ از عین.صاد


*** به بهانه ی ادعای قرآن سوزی کشیش آمریکایی
*** شرمنده از دوستان که شب عید فطر را با چنین مطلبی میهمانشان هستم، اما قرآن بر سر نگرفتیم که سوزاندن قرآن را ببینیم!




طبقه بندی: مذهبی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: کشیش آمریکایی، قرآن سوزی، قرآن، گناه،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1389 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
خواب که باشی، آب را نمی دانی که چیست!
خواب که باشی، برایت فرقی نمی کند که آب چه کرده باشد، یا تو با آب چه می توانی کرد!
خواب که باشی، فریاد نمی شناسی!
خواب که باشی، برایت فرقی نمی کند که فریاد از شرق باشد یا از غرب!

و در تمام این ها نقطه ی مشترک، خواب است! خواب!


 




بیدار که باشیم، می بینیم که آب با مردم همسایه ی مسلمان ما در شرق چه کرده است!
بیدار که باشیم، می فهمیم که " اگر مسلمانان هر کدام یک سطل آب بر روی اسرائیل بریزند، اسرائیل غرق خواهد شد" یعنی چه!
بیدار که باشیم، بی تفاوت نمی گذریم از کنار فریادها و یاری طلبیدن ها!
بیدار که باشیم، فریاد را تاب نمی آوریم، چه از پاکستان بلند شده باشد، چه از فلسطین و غزه!

و در تمام این ها نقطه ی مشترک، بیداری است! بیداری!

بیدار شویم، یاری برسانیم، سطل آبی در دست گیریم، فریادی بزنیم...



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: سیل، پاکستان، فلسطین، اسرائیل غاصب، یاری مسلمانان، روز قدس،

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول