تبلیغات
شیخ معصومه - مطالب اجتماعی
تاریخ : شنبه 7 بهمن 1391 | 07:57 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
برایش چندان مهم نبود که در خانه چه طور بگردد، با لباس نامرتب، موهای نامرتب، گاهی با اخم، بی حوصله و ...

اما پیش از بیرون رفتن، ساعت ها وقتش را جلو آینه می گذراند. لباس جذاب، موهای مرتب و زیبا، معطر، با لبخندی دلنشین بر لب...

روز به روز از پدرش دورتر می شد، محیط خانواده اش سردتر می شد، نسبت به همسرش بی تفاوت تر می شد...

هزینه ای که می شد گره ای از کار خانه و خانواده باز کند، یا صدقه ای به نیازمندی باشد، صرف جراحی های زیبایی، لباس های آنچنانی، لوازم آرایش و ... می شد.

زمانی که می شد صرف رسیدگی به پدر و مادر، تربیت فرزند، مدیریت عاطفی خانواده و ... شود، صرف کار بیرون از خانه، خرید و گردش با دوستان می شد.

انرژی که می شد در راه طاعت خدا صرف شود، در راه معصیت خدا صرف می شد.

کاش، کاش کمی فراتر را می نگریست! حداقل کمی فراتر از نوکِ بینی!

کاش حداقل اگر به دنیایی فراتر از این دنیا فکر نمی کند، به همین دنیایی فکر کند که کمر به ویران کردنش بسته است!




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: پشت زمینه ی حجاب، حیا، حجاب، عفاف،

تاریخ : شنبه 19 فروردین 1391 | 09:57 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
زن با مرد مساوی است؛ زن در معدن زغالسنگ کار می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ساعت‌ها به دور از فرزندان و برای خدمت به مردم! کار می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن فست‌فود را جایگزین پخت غذا می‌کند تا در عدمِ گذرانِ زمان در آشپزخانه با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن با افتخار کف مغازه‌ را طی می‌کشد و شیشه‌های ویترین را برق می‌اندازد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ماشین‌های سنگین را در بیابان‌ها می‌راند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن تا دیروقت بدون ترس در خیابان‌ها رفت و آمد می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن در مسابقات رالی شرکت می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن لباس‌های مردانه می‌پوشد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن برای سهیم شدن در تجارت جهانی، نقش مهمی در تبلیغات ایفا می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن کفش‌های خیلی پاشنه بلند به پا می‌کند تا حتی قَدش با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ریحانه بودنش را نادیده می‌انگار تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن عفاف را دفن می‌کند و حجاب را رنگ بی رنگی می‌زند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن به تنهایی با دوستانش به مسافرت می‌رود تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن زیر بار مسئولیت ازدواج نمی رود تا به ظاهر آزاد باشد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن تمام تکالیفش را زیر پا می‌گذارد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن عقل را جایگزین احساس می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن حتی شاید در انسانیت و رعایت تقوا با مرد مساوی باشد!




طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: زن، مرد، تساوی،

تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
با لبخند به او نزدیک شدم. با تلفن همراهش صحبت می کرد. وقتی انتظارم را دید، صحبتش را قطع کرد و چشمانش را با نگاهی پرسشگر به من دوخت.

سلام کردم.

جواب داد.

پرسیدم: فکر نمی کنی پوششت برای این جا مناسب نیست؟

نگاهی به سرتاپای خود انداخت(شال کوتاهی بر سر، لباس سفید تنگ و بسیار کوتاهی بر تن و شلوار لی تنگی به پا داشت)، کمی شالش را جابه جا کرد و گردن خود را پوشاند و پرسید:

خوب شد؟


با تعجب نگاهش کردم و گفتم:

مساله فقط شال و گردنت نیست!

نگاهی به سرتاپایم کرد و گفت:

آها! باید چادر سر کنم؟

گفتم: چادر سر می کنی یا نمی کنی، بالاخره پوششت باید طوری باشد که بپوشاندت.

«چشم» ای گفت و صحبت با تلفن همراهش را از سر گرفت.

چند قدم دور نشده بودم که خانمی حدودا 50 ساله و چادری، با حالتی کاملا تهاجمی راهم را بست و در دفاع از دختر پرسید: چیزی شده؟

گفتم: نه! و رد شدم.

اصلا دلم نمی خواهد حضور آن دختر را نقشه ی یک باند فساد بدانم!

اصلا دلم نمی خواهد آن زن، نقشه شان را زیر چادرش مخفی کند!

اصلا دلم نمی خواهد تصور کنم که اگر با آن زن صحبت می کردم و مسلما او صدایش را بالا می برد، همه دورمان جمع می شدند و مرا متهم می کردند که «چرا چیزی به او گفتی؟ به تو چه ارتباطی دارد!»

اصلا دلم نمی خواهد که در جامعه، معروف، منکر شود و منکر، معروف.

اصلا دلم نمی خواهد مردم، امر به منکر کنند و نهی از معروف!

اصلا دلم نمی خواهد...

 




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، امربه معروف و نهی از منکر،

تاریخ : سه شنبه 9 فروردین 1390 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قومی در خود تغییری ایجاد کردند، خداوند تغییر را برای آن قوم رقم زد.
سی و دو تغییر از زمستان به بهار بر آن قوم گذشت...
آرمان های قوم ریشه دواندند.
شاخه هایش فرو رفتند در چشمان استکبار.
برگ هایش فرش راه شدند برای تغییری جهانی.
قد کشیدند و قد کشیدند.


قوم ها یکی پس از دیگری، پس از سی و دو بهار، این تغییر را برای خود خواستند، شدند:مصر، تونس، یمن، اردن، بحرین، ...
هر کدام نهالی کاشتند،
که قد خواهد کشید
و درختی تنومند خواهد شد
و تغییر جهانی را رقم خواهند زد، ان شاالله.

می خواهند که از ریشه در آروند این نهال را، می خواهند پیوند آلوده بزنند به آن، می خواهند شاخه هایش را نابود کنند و نمی دانند:
و لا تحسبن الله غفلا عما یعمل الظالمون انما یوخرهم لیوم تشخص فیه الابصار
و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است، بلکه کیفر ظالمان را برای روزی به تاخیر می افکند که چشم ها در آن از شدت ترس خیره و حیران است.(ابراهیم/42)




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: بیداری اسلامی، انقلاب جهانی،

تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1389 | 10:32 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نمی دانم نفَس من بیش تر می گیرد، وقتی تو را این گونه می بینم، یا نفَس تو، وقتی مرا این گونه می بینی.

نمی دانم دل من بیش تر می شکند، وقتی دلت را این گونه حس می کنم، یا دل تو وقتی دل هم را نمی فهمیم.


نمی دانم چشمان من بیش تر بارانی می شود، وقتی مسیر چشمانت را تعقیب می کنم، یا چشمان تو وقتی به چشمان مبهوت من می نگرد.

نمی دانم عقل من بیش تر آشفته می شود، وقتی تلاش می کنم راهی بیابم برای عقل تو، یا عقل تو وقتی دلیل من را عقلی نمی داند.


پیش ترها، گاهی، مرا، می کشتی، اما این روزها، بارها، مرا، تا مرگ، می بری، وقتی فکر می کنم که چه بر تو و در فکر تو  گذشته است که ظاهرت را این گونه ساخته ای؟!

پیش تر، گاهی، نمی توانستم مسیر این پرسش کُشنده را طی کنم، اما این روزها، بارها از خود می پرسم،
من، به این کوچکی، به این کمی، وقتی این گونه دلتنگ شوم؛
رهبرم...
 چه گونه دلتنگ می شود؟
امامم...
 چه گونه دلتنگ می شود؟
خدایم...


خداوندا، یاری اش کن که دست از این خود کُشی و دیگر کُشی بردارد!


*شرمنده ام که در این روزهای بزرگ، متنم این چنین دلتنگ است!





طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حیا، عفاف، حجاب،

تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1389 | 01:33 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
کوتاه و مختصر: اسمش بهاره است، 21 سال دارد، ساکن تهران است. boyfriend اش گفته:«دیگر تو را نمی خواهم». تا به حال چندین بار خودکشی ناموفق داشته است.


زندگی بهاره ر امی توان در این دو خط خلاصه کرد آیا؟ همین دو خط ناقابلی که دقیقا از نهم دی ماه، زندگی من و مریم- مریم اسم دوستم است- را مختل کرده است.
مریم برای شرکت در تجمع سالگرد یوم الله 9 دی می رود. چطور بماند، اما دختری را می بیند با ظاهری کاملا امروزی- به همان معنایی که امثال ما درست نمی دانیمش- اما حالی کاملا آشفته.
حال دختر- همان بهاره ی 21 ساله- خیلی بد است. مریم چند ساعتی را با او به گفت و گو می نشیند.
پدر و مادرش سال هاست از هم جدا شده اند. خودش هم بیش تر عمرش را در آلمان و ترکیه سپری کرده و سه سال و شش ماه است به ایران- تهران- برگشته است. دقیقا از سه سال و سه ماه پیش هم با حامد بوده است و حالا حامد گفته است:«دیگر تو را نمی خواهم!»
دستانش و جای تیغ های بر رگ خورده را که مریم دیده بود، به قول خودش بخشی از روحش جدا شده بود؛ چند روزی است قلب مریم درد می کند.
بهاره چند مرتبه با مریم تماس گرفته. آخرین بار حالش خیلی بد بوده، متوجه نبوده چه می گوید و مریم برای چهل روزی که نماز او قبول نخواهد شد- همان نمازی که بهاره هنوز الفبایش را نمی داند- اشک ریخته است.
من و مریم برای بهاره نذر برداشته ایم و به نوبت از هم می پرسیم:
یعنی چند نفر مثل بهاره وجود دارند و بعد که خوب دلمان شکست دعای فرج را با نگاهی تازه می خوانیم:
الهی عظم البلا...




طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: خودکشی، درد، بلا،

تاریخ : چهارشنبه 8 دی 1389 | 08:51 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قلبم به روشنی گواهی می دهد که هیچ شیوه ی دیگری، جز ولایت فقیه، قادر به اداره ی دنیا نیست.(1)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که علم های به مخالفت برآمده، علم های برحقی نیستند، باطل اند!(2)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که همه ی سرزمین ها نشانه ی کرب و بلا را دارند و همه ی روزها خون گریه می کنند.(3)
قلبم به روشنی گواهی می دهد که شیطان دام گسترده است، از ازل تا ابد و این روزها و این سال ها سخت می خندد!(4)
این ابتدای راه است! که گواهی قلب کافی نیست:
آن‏كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده‏اى است میان زندگان!(5) 
گاهی باید برای این زنده ماندن چراغ دست گرفت و نور انداخت بر تاریکی ها تا به اشتباه روشنایی نپندارندشان.(6) گاهی باید نرم جنگید(7). گاهی هم باید فریاد زد در 9 دی ها:


«روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند كه ناگهان با یك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملى است كه نوزدهم دىِ قم را تشكیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز میكنند.
 مطمئن باشید كه روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یك روز متمایزى شد. شاید به یك معنا بشود گفت كه در شرائط كنونى - كه شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حركت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ كار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فكر میكند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این كارها كارهائى نیست كه با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این كار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور كه امام در یك موقعیت حساسى - كه من بارها این را نقل كرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.
 در شرائط فتنه، كار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را همیشه تمام میكند؛ هیچ وقت نمیگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگویند تو حجت را براى ما تمام نكردى، راهنما نفرستادى، ما از این جهت گمراه شدیم. در قرآن مكرر این معنا ذكر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل دیدن است؛ منتها چشم باز میخواهد. اگر چشم را باز نكردیم، هلال شب اول ماه را هم نخواهیم دید؛ اما هلال هست. باید چشم باز كنیم، باید نگاه كنیم، دقت كنیم، از همه ى امكاناتمان استفاده كنیم تا این حقیقت را كه خدا در مقابل ما قرار داده است، ببینیم.»(8)



(1) آیین ولایت مداری/سخنرانی حجت الاسلام پناهیان/محرم 89
(2) بیانات امام خامنه ای در خطبه های نماز جمعه ی تهران 20 شهریور 88
(3) کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
(4) قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ / سوره ص آیه 82
(5) امام علی ‏علیه السلام: مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ/ تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181
(6)بیانات امام خامنه ای در دیدار با اعضای شورای هماهنگی تبلیغات/29 دی ماه 88
(7) بیانات امام خامنه ای در دیدار با جمع کثیری از بسیجیان/ 4 دی ماه 88
(8) بیانات امام خامنه ای در دیدار با مردم قم/19 دی ماه 88




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: 9دی، حماسه، بصیرت، فتنه،

تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
خوب باشم، خوب باشی، خوب باشیم!
خوب که باشم، باید از تو نیز بخواهم که خوب باشی.
خوب که باشی، باید دست مرا نیز بگیری تا خوب باشم.
خوب که باشیم، باید خوبی را از هم طلب کنیم، خوبی را به هم امر کنیم.


او که این روزها دلمان در کرب و بلایش طوفانی است، عین خوبی و نور بود.
او که این روزها چشمانمان را سخت بارانی کرده است، رفت تا خوبی بماند.
او که این روزها وجود ما را به تب و تاب کشانده است، قیام کرد برای امر به خوبی ها و نهی از بدی ها.
«من نه به دلیل خودخواهى یا خوشگذرانى یا فساد و یا ستمگرى از مدینه خارج مى‏شوم، بلكه هدفم اصلاح در امت جدم است و خواسته‏ام امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد.
می‏خواهم به سیره و قانون جدم و پدرم، على بن ابى طالب، عمل كنم. هر كس این حقیقت را از من بپذیرد [و از من پیروى كند] راه خدا را پذیرفته است و هر كه مرا رد كند[ و از من پیروى ننماید]، با صبر و استقامت راه خود را پى خواهم گرفت تا خدا میان من و افراد حكم كند كه اوبهترین داوران است.»(1)


خوبی ها، ما را بالا می برد.
بدی ها، ما را نابود می کند.

من و تو اگر هم را به خوبی امر نکنیم و در مقابل بدی سکوت کنیم، کرب و بلا هر روز و هر لحظه تکرار (2)می شود، نابود می شویم!
«آن‏كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده‏اى است میان زندگان.»(3)


(1)    مقتل الحسین، ص‏156
(2)    کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
(3)    تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: عاشورا، محرم، مولا حسین(ع)، امر به معروف و نهی از منکر،

تاریخ : چهارشنبه 28 مهر 1389 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
نفر اول:
از مشهد میهمانمان بود.
به قول خودش عجیب بود که کسی ساکن مشهد باشد، روز ولادت امام رضا(ع) در قم باشد.
تسکینش بود کنار خواهر بودن در سالروز ولادت برادر و عیدی اش بود استقبال از نائب نسل برادر.


نفر دوم:
کسی را در سن او ندیده ام که این گونه از امام خمینی(قدس)  صحبت کند، حسی است از جنس نزدیکی و دوری، به جستجوی گمشده ای که بوی خمینی می دهد، می آمد به استقبال...


نفر سوم:
شور و شادی اش را می شد در چشمانش خواند.


نفر چهارم:
شیخ معصومه!


چهار نفری برای استقبال راه افتادیم.
دلمان می خواست هر که را که می بینیم، در راه استقبال باشد، و دلمان مراد می گرفت با دیدن مسیری که می رفتند.


نفر دوم گفت که هر کس 5 صلوات نذر مادر آقا امام زمان(عج) کند، امام خامنه ای را خواهد دید!

نفر چهارم بودم و تشنه ی ثبت تصاویری که با شما به اشتراک گذاشته ام آن ها.
موج بود، موج شوق، موج عشق، موج ولایت مداری...


نفر اول مان عیدی اش را از امام رضا(ع) در قم گرفت و نذرش پذیرفته شد...
و هر که نذرش برآورده شده بود، چشمانش بارانی بود، و دلش روشن، و مشامش سرشار از بوی ولایت...

و چه عیدی ای از این بالاتر برای اهل قم...







طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: رهبر، سفر به قم، عشق، استقبال، ولی فقیه، ارزش،

تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1389 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

 می شود دور بود از هم، اما نزدیک! دوری اش را کیلومتر شماره می اندازد و نزدیکی اش را دل.

می شود متفاوت بود، اما یکسان! تفاوتش را زبان می سازد و یکسانی اش را سخنی برخواسته از عقاید مشترک.

می شود از پدر و مادری متفاوت بود، اما برادر! تفاوتش، نسل ها را بسازد و برادری اش را ایمان.

این است حکایت ما و لبنان، حکایت نزدیکی مان، حکایت برادری مان، حکایت دوستی مان، حکایت حمایت مان، حکایت شعارهای مشترک مان، حکایت عقاید دینی مان.

مردم لبنان، ولی فقیه را می شناسند که کیست، بصیرت را می دانند که چیست. انقلاب ریشه دوانده در دلشان، میوه های درختش را می توان دید، اگر بتوان در پس غبارهای فتنه، چشم گشود. میوه اش شیرین است و می توان شیرینی اش را با تمام وجود احساس کرد وقتی از احساس برادر ایمانی مان در مورد سفر رئیس جمهور ایران به لبنان می پرسند و او می گوید خوشحال است و در آرزوی سفر ولی فقیه به کشورشان.

 

 

این یعنی من و او زیر یک پرچم هستیم، پرچم اسلام است و ولی فقیه مان یکی است، حضرت ماه و آرزوی مان مشترک است و آن تحویل پرچم انقلاب است به دست صاحب اصلی آن، هم او که در غیابش شکایت به درگاه خدا می بریم.

اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا، و غیبه امامنا، و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا، و تظاهر الاعداء علینا، و کثره عدونا و قله عددنا، اللهم فافرج ذلک عنا بفتح منک تعجله، و نصر منک تعزه، و امام عدل تظهره، اله الحق آمین.

ما تصویر سید حسن نصرالله را در راهپیمایی به دست می گیریم و او تصویر حضرت ماه را. ما مرگ بر آمریکا می گویم و او بر دهان استکبار می کوبد با استقبالش از نماینده ی کشور اسلامی مان. من و او تصویر بوسه ی سید حسن بر شانه ی ماه را بارها و بارها در چشمان مان قاب می گیریم و وحدت را زمزمه می کنیم و می دانیم که نصر نزدیک است.


ما به انتظار می نشینیم و آنان که در مقابله با تمام معیارهای مشترکمان قامت راست کرده اند نیز به انتظار بنشینند، آینده، حقیقت را روشن خواهد کرد.




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: رهبر، ولی فقیه، سید حسن نصرالله، لبنان، استکبار ستیزی، تولی و تبری،

تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1389 | 09:14 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه

آب را کسی می طلبد که تشنه باشد و فرق است بین کسی که تشنه است و آب می نوشد با کسی که تشنه نیست و به او آب می نوشانند.

 

واژه ها روانند، چون آب؛ به تشنه باید داد آن ها را.

واژه ها کارگردانند برای بیان دنیایی از حرف، به بازی نباید گرفت آن ها را.

واژه ها، هویت دارند؛ وقتی آن ها در غیر جای خود به کار بریم، به هویت آن ها لطمه زده ایم.

واژه ها را باید شناخت که ستم نکرد به آن ها.

واژه ها مظلوم اند، امروز؛

تشنه نشده به آب رسیده ایم. هنوز دنیایی از حرف را تجربه نکرده و به دنبال روشی برای بیانش نگشته ایم که به واژه ها رسیده ایم؛ این است که به واژه ها ستم می کنیم.

«این ستم از آن جا شروع مى‏ شود كه ما بدون رسیدن به معنى و مقصود، به كلمه ‏ها و لفظ ها رسیده‏ ایم و با الفاظ خالى انس‏ گرفته ‏ایم و آن ها را در برخوردها به رخ یكدیگر كشیده‏ ایم.

اگر ما با حركت فكرى همراه مى ‏شدیم و در خود مى ‏جوشیدیم و مطلب ‏ها و مفهوم‏ ها را درك مى ‏كردیم و آن گاه در به در، به دنبال كلمه‏ ها مى ‏گشتیم، در آن لحظه كه به یك كلمه مى ‏رسیدیم، از آن بهره مى ‏گرفتیم و همچون تشنه ‏هاى به آب رسیده، كلمه‏ ها را قطره قطره مى‏ چشیدیم و جذب مى‏ كردیم.

ما پیش از آن كه تشنه شده باشیم، نوشیده‏ ایم و پیش از آن كه به اشتها آمده باشیم و با سؤال ‏ها گلاویز شده باشیم، خود را تلنبار كرده ‏ایم و پیش از آن كه به معناها دست یافته باشیم، به كلمه ‏ها رسیده‏ ایم و این است كه باد كرده‏ ایم و با آن كه زیاد داریم، مریض و بى ‏رمق هستیم و به امتلاء ذهنى و پرخورى فكرى دچار شده‏ ایم.(1)»

آزادی، صلح، حقوق بشر و ... واژه هایی ستمدیده اند.

عموما کسانی این واژه ها را فریاد می کنند که خود خلاف آن را عمل می کنند.

«مى‌بینید رفتار این سران دنیا را؛ براى اطماع خودشان، براى حرص خودشان، براى پشتیبانى و حمایت از كمپانى‌هاى مورد تأیید خودشان، براى پر كردن جیب هاى كمپانى‌داران و سرمایه‌داران بزرگ، مى‌بینید چه فجایعى در دنیا دارد اتفاق مى‌افتد؛ البته زیر نام نیك شعارهاى توخالى و دروغین. جنگ‌طلبند، اسم صلح را مى‌آورند و زیر تابلوى صلح مى‌ایستند؛ براى انسانها و بشر هیچ حق و اعتبارى قائل نیستند، زیر تابلوى حقوق بشر قرار میگیرند؛ اهل تجاوزند، تجاوز جزو سیاستهاى اصلى كارهایشان است، ادعاى مقابله با تجاوز میكنند؛ در سیاستهاى خودشان، در رفتارهاى خودشان، از همه‌ى شیوه‌هاى كثیف استفاده میكنند و بهره میگیرند؛ از ترور استفاده میكنند، سازمانهاى تروریست به وجود مى‌آورند، شركتهاى تروریست استخدام میكنند - كه اینها چیزهاى واضح امروز دنیاست - در عراق شما نمونه‌اش را ملاحظه میكنید، در افغانستان نمونه‌اش را ملاحظه میكنید؛ در آنجاهائى كه كودتا راه انداخته‌اند، مى‌بینید؛ تجاوزى كه به كشورها شده، اینها را مى‌بینید؛ در عین حال یك ظاهر آرام، اتو كشیده، ادكلن زده، با الفاظ مناسب، مى‌آید در مقابل چشم مردم ظاهر میشود، به عنوان رئیس جمهور فلان كشور یا فلان كشور؛ با افكار عمومى مردم بازى میكنند، فریب میدهند؛ اصلاً مبناى كار بر فریبكارى است(2).»

 

تشنه شویم، چشم باز کنیم و به واژه ها ستم نکنیم!

 

(1) کتاب رشد، عین صاد

(2) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان ارشد22/01/89




طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: آزادی، حقوق بشر، صلح،

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1389 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
زنگ را برای بیدار باش من و تو ساخته اند.
زنگ را ساخته اند که من و تو، اوقات، به غفلت نگذرانیم.
زنگ را ساخته اند که ارتعاش صدایش بشکند دیوارهای سست و دروغین را.
زنگ را ساخته اند که فریاد کند حادثه ها را.
زنگ را ساخته اند که نواخته شود هنگام نزدیک شدن دشمن به دیوارهای شهر.
زنگ را ساخته اند که من و تو فراموش نکنیم حرکت را.
زنگ را ساخته اند که به من و تو بگویند«من نام لم ینم عنه»(1).


زیر سوال بردن ها و شبهات، رفتارهای فردی و اجتماعی، کم و کاستی ها، ضعف ها و بریدن ها، شکاف ها، آتش زدن ها و ... زنگ هایی هستند که مدت هاست به صدا در آمده اند. من و تو می شنویم؟

زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو  درون خود را اصلاح کنیم، رابطه ی خود را با خدا اصلاح کنیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو  در تقویت روحیه ی داخلی بکوشیم و بر طبل ناامیدی که دشمن برگردن انداخته، نکوبیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو وحدت را در عمل تحقق بخشیم.
زنگ ها به صدا در آمده اند که من و تو دشمن و شیوه های کاری او را بشناسیم.(2)




(1) نامه ی 62 نهج البلاغه
(2) برای شنیدن تمام زنگ هایی که به صدا در آمده اند و آن چه من و تو را به آن خوانده اند، سری به اینجا بزنید.



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: سخنان رهبری، خبرگان، بینش، بصیرت، حرکت،

تاریخ : یکشنبه 14 شهریور 1389 | 09:09 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
- آهنگ چی رو گوشیت داری؟
 با خوشحالی تصنیفی را که مورد علاقه ام است( از این وبلاگ می توانید بدون دانلود بشنویدش)، پخش می کنم.
چند دقیقه ای می گذرد...
- این چیه دیگه؟! افسردگی گرفتیم!
- خوب شما یک آهنگ بذار گوش بدیم.

دلم برات تنگ شده جونم
می خوام ببینمت نمی تونم
بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یک عمره می دونم
بغض ترانمو شکستم
می خوام بگم عاشقت هستم
تو عین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هر دو دستم
تو بودی تمام هستی و مستی و رستی و تمام قصه ی من
تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لب های بسته ی من
نیمه شب از خوابم پا می شم
نیستی پیشم باز دیونه می شم
دوری تو تیشه زد به ریشم
نیستی پیشم ...


هر چه می گذرد، تعجبم بیش تر می شود. این آهنگی است که نوجوان و جوان امروز برای فرار از افسردگی به آن گوش می دهد؟
و چه محتوایی دارد؟!
از نرسیدن ها می گوید و خالی بودن دست در عشق زمینی و جالب این جاست که عشق زمینی او حتی کنار او نمی ماند و تیشه به ریشه اش می زند و گویا این کار همیشگی اوست!

می گویند روح انسان به شدت لطیف و تاثیر پذیر است، ما چه به خورد این روح می دهیم؟! و بعد چه انتظاری از او داریم؟!


*** قصد، توهین به خواننده ی خاصی نیست، موضوع بررسی محتوی شعرهایی، گویا، مجاز، است!



طبقه بندی: اجتماعی، روزنوشت،
برچسب ها: خواننده، شعر مجاز، محتوی، افسردگی، روح،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1389 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
خواب که باشی، آب را نمی دانی که چیست!
خواب که باشی، برایت فرقی نمی کند که آب چه کرده باشد، یا تو با آب چه می توانی کرد!
خواب که باشی، فریاد نمی شناسی!
خواب که باشی، برایت فرقی نمی کند که فریاد از شرق باشد یا از غرب!

و در تمام این ها نقطه ی مشترک، خواب است! خواب!


 




بیدار که باشیم، می بینیم که آب با مردم همسایه ی مسلمان ما در شرق چه کرده است!
بیدار که باشیم، می فهمیم که " اگر مسلمانان هر کدام یک سطل آب بر روی اسرائیل بریزند، اسرائیل غرق خواهد شد" یعنی چه!
بیدار که باشیم، بی تفاوت نمی گذریم از کنار فریادها و یاری طلبیدن ها!
بیدار که باشیم، فریاد را تاب نمی آوریم، چه از پاکستان بلند شده باشد، چه از فلسطین و غزه!

و در تمام این ها نقطه ی مشترک، بیداری است! بیداری!

بیدار شویم، یاری برسانیم، سطل آبی در دست گیریم، فریادی بزنیم...



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: سیل، پاکستان، فلسطین، اسرائیل غاصب، یاری مسلمانان، روز قدس،

تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1389 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، غیر از قیمت مادی اش، ارزشی ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، ارزشمند می شود.
 پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، نشانه ی چیزی نیست، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نشان دین و ملیت اوست.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، حرفی برای گفتن ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سرشار سخن از باور و اعتقاد او می شود.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، آرمان خواهی را نشان نمی دهد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، آرمانی بلند را فریاد می کند.


پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، معنایی نهفته ندارد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سراسر نشانه ی تسلیم است در برابر رب.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز تیرگی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نور است در برابر ظلمت شیطان و وسوسه هایش.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز سنگینی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سنگینی مسئولیت او در برابر خانواده و اجتماع را یادآور می شود.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، پاسداری را نمی شناسد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، یاری می کند زن مسلمان را در پاسداری از ارثیه ی پرارزش دلیل آفرینش.



*** فردا ولادت کریم اهل بیت، آقا امام حسن مجتبی(علیه السلام) است. باشد که نگاه لطف ایشان را داشته باشیم که در شب ولادتشان از ارثیه ی مادرشان گفتیم.



طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: چادر، عفاف، حیا، حجاب، ارثیه ی زهرا، مسئولیت، اجتماع،

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول