تبلیغات
شیخ معصومه - امر به منکر!
تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
با لبخند به او نزدیک شدم. با تلفن همراهش صحبت می کرد. وقتی انتظارم را دید، صحبتش را قطع کرد و چشمانش را با نگاهی پرسشگر به من دوخت.

سلام کردم.

جواب داد.

پرسیدم: فکر نمی کنی پوششت برای این جا مناسب نیست؟

نگاهی به سرتاپای خود انداخت(شال کوتاهی بر سر، لباس سفید تنگ و بسیار کوتاهی بر تن و شلوار لی تنگی به پا داشت)، کمی شالش را جابه جا کرد و گردن خود را پوشاند و پرسید:

خوب شد؟


با تعجب نگاهش کردم و گفتم:

مساله فقط شال و گردنت نیست!

نگاهی به سرتاپایم کرد و گفت:

آها! باید چادر سر کنم؟

گفتم: چادر سر می کنی یا نمی کنی، بالاخره پوششت باید طوری باشد که بپوشاندت.

«چشم» ای گفت و صحبت با تلفن همراهش را از سر گرفت.

چند قدم دور نشده بودم که خانمی حدودا 50 ساله و چادری، با حالتی کاملا تهاجمی راهم را بست و در دفاع از دختر پرسید: چیزی شده؟

گفتم: نه! و رد شدم.

اصلا دلم نمی خواهد حضور آن دختر را نقشه ی یک باند فساد بدانم!

اصلا دلم نمی خواهد آن زن، نقشه شان را زیر چادرش مخفی کند!

اصلا دلم نمی خواهد تصور کنم که اگر با آن زن صحبت می کردم و مسلما او صدایش را بالا می برد، همه دورمان جمع می شدند و مرا متهم می کردند که «چرا چیزی به او گفتی؟ به تو چه ارتباطی دارد!»

اصلا دلم نمی خواهد که در جامعه، معروف، منکر شود و منکر، معروف.

اصلا دلم نمی خواهد مردم، امر به منکر کنند و نهی از معروف!

اصلا دلم نمی خواهد...

 




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، امربه معروف و نهی از منکر،

نمایش نظرات 1 تا 30

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول