تبلیغات
شیخ معصومه - آخوند راحت طلب!
تاریخ : شنبه 22 خرداد 1389 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قم که باشی، خرداد ماه که باشد، ساعت حدود4:30 را هم که نشان بدهد، اگر در خیابان باشی، آن هم بدون وسیله ی نقلیه، باید حالت را پرسید!
در همان مشخصات فوق، راننده ای به ما لطف کرد و ما را سوار کرد، و  ما خوشحال از لطف او، اجبارا به تجزیه تحلیل هایی که در همه ی امور کشوری و لشکری می کردند و آقایی که جلو نشسته بود هم تاییدشان می کرد، گوش می کردیم.
نتیجه ی تحلیل شان به این رسید که چون گرانی است و کار کساد است، از ده تا جوون، 8 تاشون معتادند، 2 تا شون هم دنبال کیف و حال!


در عجب از این نتیجه بودم که یک روحانی همراه با یک پسر بچه ی حدودا 5 ساله جلوی ماشین دست تکان داد و راننده بر این شد تا بایستد، حال این که تا پایان مقصد، یک ایستگاه بیش تر راه نمانده بود!
قبل از این که روحانی سوار شود، آقایی که جلو نسشته بودند زیر لب گفتند:« یکم راه که بیش تر تا بازار نمانده!»
راننده هم انگار نه انگار که در حال ایستادن است که این بنده خدا را سوار کند، و انگار نه انگار که کرایه ی کامل را هم از او خواهد گرفت، و انگار نه انگار که هوا بسیار گرم است، و انگار نه انگار که یک بچه همراه این مرد است، به راحتی گفت: « ای بابا! اینا این قدر راحت طلبند!»
و من تا پایان روز به عکس رادیولوژی فکر می کردم  که روحانی وقتی سوار شد، در دست داشت!
و به این که لقمه ای که نان خور آقای راننده می خورد، چه اثری در او خواهد داشت!
و به این که سکوت من در مقابل این رفتار، چه اثری در من خواهد داشت؟



طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: آخوند، شیخ، راحت طلب، تاکسی، گرما،

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول