تبلیغات
شیخ معصومه
تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1389 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
و شاید تنها آرزوی دل کوچکش شبی بی رگبار باشد...


و شاید تنها آرزوی دل کوچکش سلامتی باشد...


و شاید تنها آرزوی دل کوچکش داشتن سرپناهی باشد... 


و شاید تنها آرزوی او رضایت ولی فقیهش باشد...  


و شاید تنها آرزوی دل بزرگش شهادت باشد...  


و شاید تنها آرزوی دل بزرگش شهادت، هنگامی باشد، که مولای او آمده است، و همه را پر از عدل و داد کرده است، و زندگی بسی شیرین است، اما دل بزرگ او...


در شب آرزوها به کم ها قانع نشویم...




طبقه بندی: حرف های دلتنگی، مذهبی،
برچسب ها: شب آرزوها، شهادت، شفای بیمار، بی خانمان، کودک فلسطینی،

تاریخ : سه شنبه 25 خرداد 1389 | 09:31 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
*ماهی لبان کوچکش را برای چندمین بار باز و بسته کرد.

تصویری را که از خود انتظار داشت برای چندمین بار درون آیینه وارسی کرد.

*ماهی بی قرار شد، خود را به سطح آب رسانید.

با دقت بسیار جلوی آیینه به قدم زدن پرداخت، درست شبیه هالیودی ها شده بود.


* ماهی با تکان هایی ضعیف، موج هایی کوچک در تنگ بلور ایجاد کرد.

در را بست و رفت، بدون این که حتی نیم نگاهی به نگاه ماهی کوچک دلتنگ بیندازد. دیر وقت برگشت. ماهی را دید که روی آب با نگاهی پر از خواهش و اضطراب جان داده بود!

کتاب کنار تنگ را برداشت. جمله ای میخکوبش کرد : آگاه باشید که گناه شما، غذای ماهیان دریا را از بین می برد!



طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حجاب، گناه، عالم ارتباطات، عفاف، هالیوود،

تاریخ : شنبه 22 خرداد 1389 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قم که باشی، خرداد ماه که باشد، ساعت حدود4:30 را هم که نشان بدهد، اگر در خیابان باشی، آن هم بدون وسیله ی نقلیه، باید حالت را پرسید!
در همان مشخصات فوق، راننده ای به ما لطف کرد و ما را سوار کرد، و  ما خوشحال از لطف او، اجبارا به تجزیه تحلیل هایی که در همه ی امور کشوری و لشکری می کردند و آقایی که جلو نشسته بود هم تاییدشان می کرد، گوش می کردیم.
نتیجه ی تحلیل شان به این رسید که چون گرانی است و کار کساد است، از ده تا جوون، 8 تاشون معتادند، 2 تا شون هم دنبال کیف و حال!


در عجب از این نتیجه بودم که یک روحانی همراه با یک پسر بچه ی حدودا 5 ساله جلوی ماشین دست تکان داد و راننده بر این شد تا بایستد، حال این که تا پایان مقصد، یک ایستگاه بیش تر راه نمانده بود!
قبل از این که روحانی سوار شود، آقایی که جلو نسشته بودند زیر لب گفتند:« یکم راه که بیش تر تا بازار نمانده!»
راننده هم انگار نه انگار که در حال ایستادن است که این بنده خدا را سوار کند، و انگار نه انگار که کرایه ی کامل را هم از او خواهد گرفت، و انگار نه انگار که هوا بسیار گرم است، و انگار نه انگار که یک بچه همراه این مرد است، به راحتی گفت: « ای بابا! اینا این قدر راحت طلبند!»
و من تا پایان روز به عکس رادیولوژی فکر می کردم  که روحانی وقتی سوار شد، در دست داشت!
و به این که لقمه ای که نان خور آقای راننده می خورد، چه اثری در او خواهد داشت!
و به این که سکوت من در مقابل این رفتار، چه اثری در من خواهد داشت؟



طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: آخوند، شیخ، راحت طلب، تاکسی، گرما،

تاریخ : سه شنبه 18 خرداد 1389 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
مادام كه تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز كفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:
كه پاكى زن در لباسش نیست، چادرى‏ هاى كثیف و لجن بى‏شماره‏اند.
طلا که پاکه چه منّتش به خاكه.
كه من راه خودم را مى ‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل باید پاك باشد.
كه چادر، بیش تر مرد را كنجكاو و تحریك مى‏كند.
كه این مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده‏اند و دیگر مسأله‏اى نیست.
كه روابط آزاد، طبیعى است.
كه محدودیت، عقده مى‏آورد و محرومیت، سركشى را مى‏زاید.


و خلاصه هزار عذر و توجیه و تازه اگر مجبور بشوى كه به خاطر ترسى و یا عشقى، حجاب بگیرى، تازه خود حجاب تو مى‏ شود بازى تو. و چادر تو مى‏شود مترى چندك و رنگش باید فلان و گل‏هایش باید بهمان باشند. و این است كه همان انحراف، در این شكل جلوه مى‏كند. و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده‏اى، در هر لباسى همان خواهى بود و همان بازى‏ ها را خواهى داشت و فقط با تنوع ‏ها خودت را فریب خواهى داد و به ریش دیگران خواهى خندید.
زیر بناى حجاب، همین دگرگون كردن بینش و عوض كردن تلقى و برداشت‏هاست. آن وقت آنچه سخت و رنج آلود است شیرین و مطلوب خواهد شد، و راحت و آسان خواهد گردید.
هنگامى كه من با مقایسه ها، ارزش‏هاى بیش تر خودم را یافتم و با شهادت استعدادهایم، كار بزرگ خودم را شناختم و از تنوع و تكرار و از لذت و خوشى، به تحرك و به خوبى‏ ها رو انداختم، با این بینش، دیگر هیچ تنوعى مرا ارضاء نخواهد كرد و هیچ چشمى و هیچ دهانى و هیچ دلى، جایگاه من نخواهد بود، كه من در این تنگناها نمى‏گنجم و در این محدوده‏ها، محبوس نمى ‏شوم.
هنگامى كه با همین مقایسه، عظمت من مشخص گردید و كار من نمودار گشت، ناچار من به شناخت دنیا راه مى ‏یابم. اگر نقش من تحرك باشد و كار من حركت، ناچار دنیا راه من خواهد بود و در این راه من نباید گردى به پا كنم و دلى را بگندانم و كسى را به خود جلب كنم و خودم را در چشم‏ها بنشانم.
با این بینش دیگر هیچكدام از آن عذرها، رنگى نخواهد داشت، چون لباس بینش نمى‏آورد، ولى بینش‏ها تو را وادار مى‏كنند كه گردى بلند نكنى و دلى را به خود نگیرى و سنگ راه نباشى.
مسأله این نیست كه من پاكم، مسأله این است كه اگر كسى با عمل من گندید، ناچار گند او به من هم سرایت مى‏ كند، كه من در جامعه‏ ى مرتبط زندگى مى‏كنم. و مسأله این است كه من از محدوده‏ ى حصارها و دیوارهاى من و خودم گذشته‏ام و در من تمام خلق گنجانده شده و عشق آنها در دل من هم نشسته است.
مادرهایى كه داروهاى سمى را از دسترس بچه‏ هاى فضول دور نگه مى ‏دارند، از همین عشق سرشار شده‏اند. و این است كه بریز و بپاش نمى‏كنند و بزن و برو نیستند.
این عشق و آن ارتباط و پیوستگى، این دو عامل مانع این است كه تو به گندیدگى و آلودگى دیگران بى‏اعتنا باشى؛ كه در هستى نظام یافته و در جامعه‏ى مرتبط نمى‏توان ولنگار و بى‏تفاوت بود.
و اما داستان پاكى دل، ناچار پاكى عمل را به دنبال خواهد آورد، كه درخت زنده بار خواهد داد و دل پاك، عمل پاك خواهد آورد.
اما كنجكاوى ‏ها، هنگامى از درون با شناخت‏ها و بینش‏ها، ارضاء شده باشد، آن وقت نباید از بیرون تحریك‏ها در میان باشند و سنگ‏ها مانع حركت شوند. آن چه كنجكاوى را تحریك مى‏كند، همان به خویش خواندن‏هاست،
چه در حجاب و چه بدون حجاب و این تحریك‏ها در تمام شكل‏هایش، كنترل مى‏شود، در حالى كه راه صحیح برداشت و ارضاء وجود دارد و آنها كه به تحرك رسیده‏اند، بدون احتیاج به تنوع‏ها، تأمین خواهند شد. كنجكاوى هنگامى بیش تر خواهد بود كه، جلوى استعدادها را گرفته باشند، اما اگر رهبرى كرده باشند و جهت داده باشند، دیگر مسأله‏اى نیست.
و اما این توضیح كه این مسائل در كشورهاى دیگر حل شده، به این مى‏ماند كه بگوییم مسأله‏ى رودها در كشورهاى دیگر حل شده، مى‏گذارند هرز برود و باتلاق بشود. هرز كردن استعدادها، با راه حل و بهره‏بردارى از آنها یكى نیست. این كه در آن كشورها، بدون معطلى مى‏توانند این نیروها را هدر كنند، راه حل حساب شده براى بهره‏بردارى نیست. یك دسته این نیروى عظیم را احتكار كرده‏اند و دسته‏ى دیگر بى‏حساب پرورشگاه‏ها و باشگاه‏ها و كلوپ‏ها را به چرخ انداخته‏اند و از این نیروهاى زندگى ساز، جز سوختن ریشه‏هاى خویش بهره‏اى نبرده‏اند، در حالى كه مى‏توانستند با شكل دادن به استعدادها و رهبرى كردن و جهت دادن به آنها، نه محرومیت و عقده را به دنبال بیاورند و نه با روابط آزاد، با نظام‏ها و سنت‏هاى حاكم بر جهان و بر انسان درگیر شوند.
انسانى كه خودش را هرز كرده و خوش بوده و كیف كرده، در واقع از آنجا لذت برده كه نمى‏داند چه از دست داده، فقط حساب كرده كه چه به دست آورده است. ما از حجم استعدادها و از عظمت خویش غافلیم و خود را جزء دارایى حساب نمى‏كنیم و این است كه با لذتى كه در عوض از دست دادن خویش و عمر و هستى خود بدست آورده‏ایم، سرخوشیم و سرشاد.
با این توضیح مى ‏فهمیم كه حجاب تنها مخصوص زن نیست كه مردها هم باید حساب شده حركت كنند و گرد و خاك بالا نیاورند و دل‏ها را به خود گره نزنند، كه هر كس در سر راه دل‏ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح مى‏شود كه حتى زن و شوهر را هم مى‏گیرد، كه هیچ یك نباید بر دیگرى حكومت كنند و هیچكدام نباید صاحبدل این و آن باشند، كه دلدار دیگرى است. و هر كس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظیم او بشود او هم طاغوت است.
مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاك، روشن‏ مى ‏شود كه همیشه یك شكل و یك مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى كه حتى كفش‏ها و دمپایى‏ها تحریكش مى‏كنند و تمام وجودش را مى‏سوزانند، وضعى خواهى داشت كه در برابر سلمان و یا وجود سازمان گرفته‏ى دیگر ندارى. در برابر آن ها كه در دلشان مرض‏ها و آتش‏هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو كنترل مى‏شود و پوشیده مى‏گردد.
فاطمه علیها السلام در برابر سلمان و ابوذر، به گونه ‏اى است كه در برابر دیگران نیست و این ملاحظه‏ها براى كسانى كه به این آگاهى رسیده‏اند، هیچ دشوار نیست. این بارها براى این ظرفیت‏ها، ناچیز است.
این دیدگاه وسیع است كه مى‏ تواند روایات مختلف را بیابد و بفهمد، روایاتى كه از حركت فاطمه و زینت و برخورد زن‏هاى مسلمان سخن مى‏گوید و روایاتى كه سعادت زن را در این مى‏داند كه با مرد برخوردى نداشته باشد.
على علیه السلام در نهج البلاغه مى‏گوید: شنیده‏ام كه در بازار بصره لباس زنى با عباى مردى برخورد كرده، از شرم بمیرید.
این یك اصل است، كه برخوردها را محدود مى‏كند، مگر آنجا كه ضرورتى باشد و رجحانى و اهمیتى، كه این اهمیت و رجحان و ضرورت، حتى به اسارت رفتن زینب عریان را، توجیه مى‏كند. و ضربه خوردن فاطمه مدافع حق را توضیح مى‏دهد. با چنین بینش و با چنین ملاك‏هایى است كه‏ مى‏توانى این تفاوت‏ها را بفهمى، كه اسلام نه تنها عمل كه عامل‏ها و انگیزه‏ها را در نظر دارد. و با این ملاك‏ها و معیارها، احكامش را طرح مى ‏كند.

بخشی از کتاب روابط متکامل زن و مرد. عین.صاد




طبقه بندی: مذهبی، اجتماعی،
برچسب ها: حجاب، وسعت حجاب، بینش، روابط زن و مرد، پاکی دل، شناخت خود، ارزش، استعداد، تنوع،

تاریخ : شنبه 15 خرداد 1389 | 03:13 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
می گویند اگر می خواهید ببینید کسی آسمانی است یا زمینی، ببینید سخن او،خود  فرد را در نظر شما بزرگ می کند، یا خدا را.
و او چه آسمانی بود که در بزرگ ترین اتفاق تاریخِ سرزمینِ اسلامی مان، خدا را در نظرمان بزرگ کرد:
«ما می دانیم كه این انقلاب بزرگ كه دست جهانخواران و ستمگران را ازایران بزرگ كوتاه كرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید.»
و چه زیبا انگیزه و هدفی را که سزاوار دریافت تاییدات غیبی بود، بیان کرد:
«شك نباید كرد كه انقلاب اسلامی ایران از همه انقلاب ها جدا است: هم در پیدایش و هم در كیفیت مبارزه و هم درانگیزه انقلاب و قیام . و تردید نیست كه این یك تحفه الهی و هدیه غیبی بوده كه از جانب خداوند منان بر این ملت مظلوم غارتزده عنایت شده است.»
و انسان های بزرگ بر اساس تکلیف عمل می کنند:
«اینجانب كه نفسهای آخر عمر را می كشم به حسب وظیفه، شطری از آنچه درحفظ و بقای این ودیعه الهی دخالت دارد و شطری از موانع و خطرهایی كه آن را تهدید می كنند، برای نسل حاضر و نسلهای آینده عرض می كنم و توفیق وتایید همگان را از درگاه پروردگار عالمیان خواهانم.»


و چه زیبا باز یادآور شد که این انقلاب ارزش و اعتبار خود را از الهی که سزاوار پرستش است، دارد:
«بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند كه دو ركن اصلی آن : انگیزه الهی و مقصد عالی حكومت اسلامی ؛ و اجتماع ملت درسراسر كشور با وحدت كلمه برای همان انگیزه و مقصد.»
و پاسخ کسانی را که اسلام را از سیاست جدا می دانند، و فکر می کنند با این سخن که شما دنبال قدرتید می توانند ما را وادار به عقب نشینی کنند، این گونه داد:
«و اما طایفه دوم كه نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حكومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت كه قرآن كریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله – آن قدر كه در حكومت و سیاست احكام دارند در سایر چیزها ندارند؛ بلكه بسیار از احكام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است كه غفلت از آن ها این مصیبت ها را به بار آورده. پیغمبر اسلام "ص " تشكیل حكومت داد مثل سایر حكومت های جهان لكن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی. و خلفای اول اسلامی حكومت های وسیع داشته اند و حكومت علی بن ابیطالب - علیه السلام - نیز با همان انگیزه ، به طور وسیع تر و گسترده تر از واضحات تاریخ است . و پس از آن به تدریج حكومت به اسم اسلام بوده؛ و اكنون نیز مدعیان حكومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - بسیارند.»
و تنها انسان های بزرگ می توانند به گونه ای فکر کنند و عمل کنند و بنویسند، که فراتر از زمان و مکان بیندیشند و او این گونه بود، گویی هم اکنون در میان ماست و برخی سخنان را می شنود و پاسخ می گوید:
«و از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر، شایعه های وسیع در سطح كشور، و در شهرستان ها بیش تر، بر این كه جمهوری اسلامی هم كاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداكاری كردند كه از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یك رژیم بدتر شدند! مستكبران مستكبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندان ها پر از جوانان كه امید آتیه كشور است می باشد و شكنجه ها از رژیم سابق بدتر و غیرانسانی تر است ! هر روز عده ای را اعدام می كنند به اسم اسلام ! و ای كاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گرانی سرسام آور غوطه می خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی كمونیستی هدایت می كنند! اموال مردم مصادره می شود و آزادی در هرچیز از ملت سلب شده ! و بسیاری دیگر از این قبیل امور كه با نقشه اجرا می شود.و دلیل آنكه نقشه و توطئه در كار است آنكه هرچند روز یك امر در هر گوشه وكنار و در هر كوی و برزن سر زبانها می افتد؛ در تاكسیها همین مطلب واحد و دراتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می شود؛ و یكی كه قدری كهنه شد یكی دیگر معروف می شود. و مع الاسف بعض روحانیون كه از حیله های شیطانی بیخبرند با تماس یكی - دو نفر از عوامل توطئه گمان می كنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است كه بسیاری از آنان كه این مسائل رامی شنوند و باور می كنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند - چنانچه اطلاع صحیح ازتحولاتی كه همه به سود اسلام است ندارند - و چشم بسته و بیخبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند.»
و او سوالی را پیش روی اشکالتراشان گذارد که اگر با وجدان بیدار به آ ن بیندیشند، راه روشن را خواهند دید:
«و به حال این اسلام غریب كه پس از صدها سال ستمگری قلدرها وجهل توده ها امروز طفلی تازه پا و ولیده ای است محفوف به دشمنهای خارج وداخل ، رحم كنید. و شما اشكالتراشان به فكر بنشینید كه آیا بهتر نیست به جای سركوبی به اصلاح و كمك بكوشید؛ و به جای طرفداری از منافقان و ستمگران و سرمایه داران و محتكران بی انصاف از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان وستمدیدگان و محرومان باشید؛ و به جای گروههای آشوبگر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیرمستقیم از آنان ، توجهی به ترور شدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید؟»
و او شاخص ها را برای من و تو روشن کرد تا ببینیم:
«و اینجانب در اینجا یك وصیت به اشخاصی كه به انگیزه مختلف باجمهوری اسلامی مخالفت می كنند و به جوانان ، چه دختران و چه پسرانی كه مورد بهره برداری منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اندمی نمایم ، كه بیطرفانه و با فكر آزاد به قضاوت بنشینید و تبلیغات آنان كه می خواهند جمهوری اسلامی ساقط شود و كیفیت عمل آنان و رفتارشان باتوده های محروم و گروهها و دولتهایی كه از آنان پشتیبانی كرده و می كنند وگروه ها و اشخاصی كه در داخل به آنان پیوسته و از آنان پشتیبانی می كنند واخلاق و رفتارشان در بین خود و هوادارانشان و تغییر موضع هایشان درپیشامدهای مختلف را، با دقت و بدون هوای نفس بررسی كنید، و مطالعه كنیدحالات آنان كه در این جمهوری اسلامی به دست منافقان و منحرفان شهیدشدند، و ارزیابی كنید بین آنان و دشمنانشان ؛ نوارهای این شهیدان تا حدی دردست و نوارهای مخالفان شاید در دست شماها باشد، ببینید كدام دسته طرفدارمحرومان و مظلومان جامعه هستند.»
و او حتی برای مسائل کنونی مان نیز، شاخص تعیین کرده است:
«وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها كه با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می كنند و وقت خود راوقف براندازی آن می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی كمك ، وگاهی به طوری كه نقل می شود با پولهای گزافی كه از سرمایه داران بیخبر از خدادریافت برای این مقصد می كنند كمك های كلان می نمایند، آن است كه شماها طرفی از این غلطكاری ها تاكنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید. بهتر آن است كه اگر برای دنیا به این عمل دست زده اید - و خداوند نخواهد گذاشت كه شما به مقصد شوم خود برسید - تا در توبه باز است از پیشگاه خداوند عذربخواهید و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید و از جمهوری اسلامی كه بافداكاری های ملت به دست آمده حمایت كنید، كه خیر دنیا و آخرت در آن است .گرچه گمان ندارم كه موفق به توبه شوید.»
و کیست که بتواند این چنین آرام و مطمئن به دیدار خداوندی برود که تمام زندگی خود را تکلیف وار، بندگی او کرده است؟
«با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می كنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد.»

پی نوشت: مطالبی که در میان « » گذاشته شده است، بخش هایی از وصیت نامه ی امام خمینی(ره) است، که امید است من و تو  تمام این وصیت نامه سیاسی-الهی را بارها و بارها بخوانیم و درس بگیریم و شاخص ها بشناسیم.




طبقه بندی: روزنوشت، اجتماعی،
برچسب ها: وصیت نامه الهی سیاسی امام خمینی، شاخص،

تاریخ : پنجشنبه 13 خرداد 1389 | 01:59 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
او قبل تر، قبل از این که آفریده شود، آزمایش شد و از این آزمایش با شکیبایی سربلند بیرون آمد.
بر بلاها شاکر بود.
 جان خود را سپر بلای ولایت کرد.
حلقه ی اتصال عالم است به ولایت و نبوت.


 من و تو می توانیم جزو یکی از این سه دسته باشیم در تشکر از خدا:
دسته ی اول آنان که اهل حمد نیستند و نعمت های خدا را از آن خود می دانند!
دسته ی دوم آنان که خوبی ها را می بینند و خدا را به دلیل سلامتی، شب زنده داری، علم و ... شاکرند.
دسته ی سوم همه جا و در همه حال لطف خدا می ببنند و مصیبت و بلا را می فهمند و در این حال نیز به زیبایی شاکرند.
 و من و تو اگر به دنبال الگویی می گردیم که تاسی به او توانی مضاعف مان بخشد، بهتر از لیله القدر رسول الله، حضرت فاطمه ی زهرا(سلام الله علیها) نخواهیم یافت!



طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 11 خرداد 1389 | 11:23 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
کاروان آزادی!
کاروانی که قرار بود کمک رسانی کند به مردم در محاصره ی غزه.
دارو برساند و غذا و مصالح ساختمانی!
مورد حمله ی نظامی صهیونیست ها  قرار گرفت!


و سوال اول:
 چه شد که مردم غزه به این کمک نیاز پیدا کردند؟ تا ریشه حل نشود، برگ ها را نمی توان کنترل کرد!

و سوال دوم:
راهپیمایی خود جوش مردم ایران در محکوم کردن اقدام رژیم صهیونستی کجاست؟ چرا سایر کشورها امروز اعتراض جمعی کرده بودند و ما آن را به جمعه موکول کرده ایم؟

و سوال سوم:
احساس شما راجع به شعار نه غزه، نه لبنان چیست؟



طبقه بندی: اجتماعی، روزنوشت، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: کاروان آزادی، صهیونیست غاصب، راهپیمایی، شعار،

تاریخ : سه شنبه 4 خرداد 1389 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
بدحجاب! بی حجاب! معذرت! معذرت!
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب"   از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است"  از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.

من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.
من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.
من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.
من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.
من می دانم که در عمق دورنت خدا را دوست می داری، فاطمه ی زهرا(س) را دوست می داری، برای امام حسین(ع) اشک می ریزی و اگر ندای حق درست به تو برسد، هیچ گاه رضایت آن ها را با هیچ چیز دیگر در دنیا عوض نمی کنی.

عزیز دلم!
اسلام را با آن چیزی که  من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!
حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

عزیز دلم!
اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است!

این گل برای معذرت خواهی تقدیم تو! مرا ببخش!








طبقه بندی: اجتماعی، حرف های دلتنگی،
برچسب ها: حجاب، عفاف، حیا، محبت، اسلام، منطق و احساس،

تاریخ : یکشنبه 2 خرداد 1389 | 10:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
او سرش را پایین بیندازد، من هم رد شوم، تو هم بگذری...
پس که باید کاری کند؟

این روزها بحث عفاف و حجاب داغ داغ است. همه ی کسانی که شاید مدت ها ساکت بودند و شاید این وضعیت دلیل سکوت آن ها هم باشد، الان به سخن آمده اند که انشاالله خیر است.


فردا در قم هم قرار است در حمایت از حجاب راهپیمایی داشته باشیم. ختم صلوات گرفته ام که خیر باشد انشاالله. شما هم دعا کنید.

امیدوارم شعارهایی داده نشود که اثر عکس بگذارد! انشاالله.



طبقه بندی: اجتماعی، روزنوشت،

تاریخ : دوشنبه 27 اردیبهشت 1389 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
 نقش محبوبیت حضرت زهرا(س) در اصلاح جامعه ی شیعی
 محبوبیت حضرت زهرا(س)، فقط اولویت جامعه ی جهانی و جامعه ی اسلامی نیست. جامعه ی شیعی ما نیز باید همچنان بر طبل محبت حضرت زهرا(س) بکوبد. فرهنگ شیعه ی ما عطشناک این محبوبیت است.
 اصلاح رفتار و منش زنان جامعه
 وضع حجاب، رفتار و منش زنان جامعه و تربیت خانواده ها از مسائلی است که با رواج محبوبیت در جامعه به سهولت اصلاح خواهد شد. اما این که چه رابطه ای میان رواج  محبوبیت و حل مشکلات جامعه وجود دارد، برمی گردد به رابطه ای که میان محبت، عمل و معرفت وجود دارد.

 محبت، اصلاح کننده ی عمل
این حرف صحیحی نیست که ما نسبت به حضرت زهرا(س) به قدر کافی محبت و علاقه داریم، پس حالا باید برویم نسبت به ایشان معرفت کسب کنیم و از ایشان درس بگیریم تا بتوانیم در عمل، پیرو ایشان باشیم. چه کسی گفته است میان محبت و عمل، باید واسطه ای به نام معرفت قرار داد؟ محبت، خود عامل پیروی و عمل است.
مقصود، انکار ارزش معرفت نیست. ما به معرفت هم نیاز داریم. اما در کنار توصیه به محبت، به توصیه ای مستقل برای کسب معرفت نیاز نداریم. کسی که می گوید من حضرت زهرا(س) را دوست دارم، اما رفتارش در عمل مثل ایشان نیست، مشکلش این نیست که به یک دوره ی آموزشی نیاز دارد، مشکلش این است که حضرت زهرا(س) را کم دوست دارد. باید بیش تر او را دوست داشته باشد تا مثل او بشود. اگر محبت ما نسبت به حضرت زهرا(س) در میان زنان ما افزایش بیابد، بی حجابی محال می شود.

بخشی از سخنرانی آقای پناهیان


طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،
برچسب ها: حجاب، شهادت حضرت زهرا، محبت، حیا، عفت،

تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1389 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
وجود نمایشگاه کتاب فی نفسه لازم، ضروری، و فوق العاده است.
کتاب را نشر می دهند، که فرهنگ را نشر دهند.
نمایشگاه کتاب را برپا می کنند که فرهنگ کتاب و کتابخوانی را رواج دهند.


حال این اهداف تا چه حد در بیست و سومین نمایشگاه کتاب در حال تحقق است؟
 در نمایشگاه کتاب ما، که رتبه ی اول بازدید جهانی را دارد، چه فرهنگی در حال نشر است؟
چه ارتباطی وجود دارد بین ارائه ی کتاب و ارائه ی به روز مدل های مانکن؟
تحریف اهداف تا این حد؟

چه کسی باید غصه ی این فرهنگ را بخورد؟
چه کسی باید برای این فرهنگ کار کند؟





طبقه بندی: حرف های دلتنگی، اجتماعی،
برچسب ها: نمایشگاه کتاب، نمایشگاه مانکن، عفاف و حجاب،

تاریخ : پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
- ما طلبه ایم ها!
- طلبه نیستم، دانشجوام!
- همون، احساس طلبگی نمی کنی که وضعت این طوریه!

(متن گفت و گوی 2 نفر در آسانسور)


روی درب آسانسور از داخل یک برگه زده اند:

از سوار شدن بیش از 12 نفر جدا خودداری کنید. در غیراین صورت مسئولیت شرعی به عهده ی خودتان است.

آدم  می خوام که تعداد رو بشماره، ببینه چند بار در ساعت های شلوغ، کم تر از 16 نفر سوار می شوند!

حالا یه روز یکی از خانوم ها این را بلند گفت و در ادامه اش همان گفت و گوی بالا شکل گرفت!

چند تا درد به وجود می آید:
1- بعضی طلبه ها احساس طلبگی نمی کنند! ترازوی دانشجو بودنشان سنگین تر است!
2- همان هایی که ادعای طلبگی می کنند، نمی دانند که چه طوری با قشر دانشجو برخورد کنند که طرف رغبت کند به احساس طلبگی!
3- بعضی جاها، جمله ی " اشکال شرعی دارد" هم کار ساز نیست، حتی برای طلبه ها!




طبقه بندی: روزنوشت، حرف های شیخی،
برچسب ها: آسانسور، طلبه، دانشجو، اشکال شرعی،

تاریخ : دوشنبه 30 فروردین 1389 | 04:19 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
 این ایمیل را برای هزاران نفر ارسال می کنند، همراه با عکس های بسیار با کیفیت( برخلاف خیلی از عکس های مذهبی موجود در اینترنت)! با چه افتخاری هم این خبر را می دهند!
حال برخوردها چگونه است؟
برخورد اول: وای! چه دختر ایرانی زیبایی! ایول! کارش درسته! آبرمون رو خرید! فکر نکنند ایرانی ها زشت هستند!
برخورد دوم : حالا این خیلی هم قشنگ نیست!


برخورد سوم: خدای من! کاش حتی اگر این ایرانی است، معلوم نمی شد و یا در بوق و کرنا نمی کردند که ایرانی است!
برخورد چهارم : آبروی ما رو برد!
برخورد پنجم : مگر اسلام، افتخار ایران نیست؟ حالا ارتباط اسلام و ایران و افتخار و این دختر را پیدا کنید!
اگر پیدا کردید به ما هم بگویید!



طبقه بندی: اجتماعی، روزنوشت،
برچسب ها: دختر سال فرانسه، ایران، اسلام، افتخار،

تاریخ : پنجشنبه 26 فروردین 1389 | 11:16 ق.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
قبل تر ها شنیده بودم که متاسفانه نمره محوری به جامعه الزهرا رسوخ کرده، اما شنیدن کی بود مانند دیدن!
برام خیلی جالبه که بچه ها قبل از امتحان اضطراب می گیرند، بعد از امتحان تا 2 روز ناراحت می مانند که ای وای امتحانمان را خوب ندادیم، بعد هم کلی با استاد سر نمره و سوال ها صحبت می کنند که استاد بارم این نمره را کم بگذارید!

و من در حیرت و عجب می مانم که چرا سنت درستی مثل مباحثه در حال کم رنگ شدن است و سنت غلطی مثل نمره محوری در حال پر رنگ شدن!



طبقه بندی: حرف های شیخی، روزنوشت،
برچسب ها: امتحان، اضطراب، نمره،

تاریخ : دوشنبه 16 فروردین 1389 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : شیخ معصومه
هر تکنولوژی که وارد یک کشور می شود، فرهنگ خود را نیز وارد می کند. اتوبوس واقعا وسیله ی خوبی است، اما جا دارد یک فرهنگ تقریبا جدید را در این وسیله ی حمل و نقل عمومی بررسی کنیم.
همیشه جایگاه خانم ها در اتوبوس، قسمت انتهایی و جایگاه آقایان در اتوبوس قسمت جلوی آن است. جدیدا در برخی استان ها مثل تهران، این جایگاه در اتوبوس های BRT برعکس شده است.
حال تصور کنید که چه اتفاقی می افتد؟
آقایان خواه ناخواه رو به سمت خانم دارند!

اتوبوس brt

و یک ویترین مزین را به صورت زنده مشاهده می کنند؟
این چه نوع تکنولوژی و مدنیتی است دیگر من نمی دانم! و چه اهداف شومی پشت این قضیه خوابیده نیز، من نمی دانم!

من و توی طلبه باید برای این جمع حرفی برای گفتن داشته باشیم! مگر نه؟
پس بیایید همت و کارمان را با دیدگاهی جدید به طلبگی مضاعف کنیم.



طبقه بندی: اجتماعی، حرف های شیخی،
برچسب ها: اتوبوسbrt، تکنولوژی بی فرهنگی،

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

  • لوک پستیو
  • چاله
  • کارت شارژ همراه اول